محمد تقي جعفري

79

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

اين گونه جملات يك عده مفاهيم شعرى نيست ، چنان كه بيت مولانا جلال الدين شعرى ذوقى و خيالى نيست . واقعيتى است كه استدلال عقلى مستند به حقايق قابل تجربه آن را اثبات مىكند ، زيرا مسلم است كه مردم آن نژاد و جامعه اى كه با تحريك قدرتپرستان سلطه گر به راه مىافتند و با تلقينات ماهرانهء آن خودخواهان كه حتى علاقه به نژاد را هم براى توسعهء قدرت خود مورد استفاده قرار مىدهند ، آلت دست شده بر ناتوانان و جوامع ضعيف مىتازند ، همهء آن مردم نمىتوانند تا آن حد خود را ببازند كه همهء درك و شعور خود را از دست بدهند و نفهمند كه انسانهايى را از پاى در مىآورند و نابودشان مىسازند كه مانند خود آنان جان دارند و تلخى جبر بردگى و فشار اقتصادى و آزاد جسمانى و تباهى زندگى را مىچشند . بطور كلى اين مردم بر سه گروه تقسيم ميشوند : گروه يكم - مانند خود پيشتازشان چنان مست بادهء خودخواهى و سلطه گرى مىگردند كه مجالى براى تفكر در بارهء جز خود به عنوانى انسانى شبيه به او ، پيدا نمىكنند . به نظر مىرسد اين گروه مانند پيشتازشان در اقليت مىباشند . گروه دوم - جريان را با سكوت مىگذرانند و با جملاتى مانند « شرايط چنين اقتضاء مىكند » و « اگر ما آنها را از پاى در نمىآورديم روزى فرامىرسيد كه آنان ما را از پاى در مىآوردند » خود را فريب مىدهند و قانع ميشوند و رضاى بيرحمانه به جريان مىدهند و زندگى ميكنند . گروه سوم - از تفسير آن همه بزنجير كشيدن و كشتار و ساقط كردن انسانهايى كه همنوع آنان مىباشند ، عاجز مانده و نمىتوانند وجدان و عقل خود را بفريبند . اين گروه شريفتر و رشديافته تر از دو گروه يكم و دوم مىباشند و مىتوانند در شرايطى مساعد و كاهش قدرت پيشتازان سلطه گر سربلند نموده و اعتراض خود را علنى نمايند . ولى تفكرات دو گروه يكم و دوم به جهت تحت تأثير قرار گرفتن در جاذبهء پيشتازان ، در بارهء انسانها منحرف مىگردد و امكان هرنوع سلطه و تصرف انسان را در بارهء انسان ديگر تجويز مىنمايد . تجويز سلطه و تصرف