محمد تقي جعفري
64
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
معرفى نشده است ، چنان كه در آيات گروه چهارم ديده مىشود . اين همان اصل عمومى است كه در اين مباحث تذكر داديم . حق بعنوان عامل تكامل انسانى مربوط به تحرك و تكاپوى خود انسان است كه حركت كند و موجوديت خود را با حق متبلور بسازد . بنا بر اين ، هوىپرستىهاى بازيگرانهء هوىپرستان قدرت مضمحل ساختن حق را ندارند ، اين خودپرستيها همان انحرافى است كه بشر از مسير تكامل روحى خود مرتكب مىشود ، بدون اين كه بتواند شكستى بر حق و واقعيت وارد آورد . از مجموع مباحث مربوط به آيات قرآنى به دو نتيجه مىرسيم : نتيجه يكم - اين كه حق هرگز در مقابل قدرت قرار نمىگيرد ، بلكه حق آن واقعيتى است كه بطلان و ناشايستگى باطل را نشان مىدهد ، و قدرت چنان كه بيان خواهيم كرد فى نفسه يكى از حقها است كه محرك گردونهء عالم طبيعت و انسانهاست . و اين جمله كه « آيا حق پيروز است يا قدرت » يك سؤال عاميانه ايست كه بر طبق منطق واقعيات مطرح نمىشود . نتيجه دوم - اين كه حق هرگز با باطل جنگ تنبه تن ندارد . زيرا حق بالاتر از آن است كه تنزل كند و در كارزارى كه انسانها در راه خواستههاى خود به كار مىاندازند ، اسلحه بدست بگيرد و بجنگد و گاهى پيروز و گاهى ديگر شكست بخورد . آن سطحى نگران كه مىگويند : حق در مقابل قدرت شكست مىخورد ، همان خطا را مرتكب مىشوند كه در بارهء علم مرتكب شده و مىگويند « ورشكستگى علم اعلان مىشود » ( تاريخ علوم پيرروسو ) مثل اين كه كسى پيدا نمىشود به اينان بگويد : آنچه شكست مىخورد ، علم نيست ، بلكه هدفگيرىهاى ما و جمود در قالبهاى اصول پيش ساخته و موضعگيرىهاى غلطى است كه پويائى ذهن را راكد مىكند و شكست مىخورد . توضيح نتيجه يكم چنين است كه ما بايد نخست معناى قدرت را درست بفهميم سپس به بينيم قدرت بر حق پيروز است يا حق بر قدرت ( 1 )
--> ( 1 ) در مجلد سوم از ترجمه و تفسير نهجالبلاغه در مبحث « حق و باطل از ديدگاه قرآن » از ص 60 تا 72 مباحث مشروحى را در بارهء « حق و باطل از ديدگاه قرآن » مطرح نمودهايم ، مراجعه شود .