محمد تقي جعفري
6
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
است ، حيات معمولى كه متاسفانه اكثريت انسانها را اداره مىكند ، همواره خود و ادامهء بىپايان خود را مىخواهد ، مگر اين كه از احساس شكست و پوچى ، چنان ضربه اى برحيات وارد شود كه تحمل و ادامهء آن ، مانند مرگهاى متوالى بوده باشد ، پايان دادن به حيات در اين صورت خودكشى ناميده مىشود ، نه شهادت . پس كسى كه آرزوى شهادت مىنمايد ، در حقيقت قدرت بدست آوردن « حيات معقول » را دارا گشته است . يعنى تنها « حيات معقول » است كه مىتواند حيات طبيعى و معمولى را وسيله اى براى وصول به هدفى عالىتر تلقى نموده و به جريان آن پايان بدهد . « حيات معقول » عبارت است از آن زندگى پاك از آلودگىها كه خود را در يك مجموعهء بزرگى بنام جهان هستى در مسير تكاملى مىبيند كه پايانش منطقهء جاذبهء الهى است . آدمى با داشتن اين « حيات معقول » خود را موجى از مشيت خداوندى ميداند كه اگر سربكشد و در اقيانوس هستى نمودار گردد ، روبه هدف اعلا مىرود و اگر فرود بيايد و كالبد بشكافد ، صداى اين شكاف عامل تحرك امواج ديگرى خواهد بود كه آنها نيز جلوه هايى از مشيت إلهى مىباشند . پس پايان دادن به زندگى براى كسانى كه موفق به « حيات معقول » گشتهاند ، بدانجهت كه علت اصلى آن از متن « حيات معقول » برخاسته است ، صفتى است براى خود حيات ، نه اين كه اين گونه پايان دادن به زندگى نوعى از مرگ است . براى توضيح بيشتر مىگوئيم : « حيات معقول » داراى مختصات زير است : 1 - شناخت حيات بعنوان يك جلوهء بسيار عالى از حقيقتى روبه كمال . 2 - هشيارى همه جانبه در بارهء ارزشها و امتيازات عالى كه حيات در تحرك به سوى كمال بدست مىآورد . 3 - دريافت وحدتى معقول در اصول بنيادين حيات همهء انسانها . اين وحدت با پيشرفت تكاملى آدميان در راه هدف اعلاى زندگى ، شديدتر و غير قابل تجزيه تر مىگردد . تا آنجا كه همگى اعضاى يك پيكرى ميشوند كه