محمد تقي جعفري

47

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

تعريف حق و دو قطب اساسى آن كلمهء حق در اين مبحث به معناى خاص حقوقى نيست ، بلكه مقصود از آن عبارتست از عموم واقعيتهاى ضرورى يا مفيد كه داراى دو قطب عينى و ذاتى مىباشند . لذا چنان كه كلمهء حق به مفهوم فوق حقوقى در اين مبحث مطرح است . همچنين كلمهء واقعيت به آن معنا كه در فلسفهء معاصر به معناى « شيئى براى خود » در مقابل « شيئى براى من » مطرح مىشود ، نيست ، بلكه واقعيت با قيد ضرورت يا مفيد بودن منظور شده است . بنا بر اين ، حق شامل همهء واقعيات جهان عينى و قوانين جارى در آنها كه در مجراى ضرورتها قرار گرفته‌اند ، بوده ، همچنين شامل همهء ارزشهاى مفيد مىباشد ، مانند عدالت و آزادى و تكامل و احساس تعهد و پاىبندى به آن ، همچنين همهء مقررات و حقوقها را كه براى تنظيم زندگى اجتماعى از منابع گوناگون استخراج ميشوند ، در بر ميگيرد . به همين جهت است كه حق به معناى واقعيت ضرورى يا مفيد كه نقطهء نظر اصلى ما در اين مبحث است ، شامل فساد و ويرانگرى و تباهىها نمىگردد . از اين ديدگاه آتيلا و نرون و چنگيز و ماكياولى كه واقعيت دارند و مانند يك رأس گوسفند هزارپا نيستند كه غير واقع باشند ، ولى چون حق نيستند ، لذا واقعيت به اين معنى ندارند ، تخيل 7 3 720 در ذهن يك خيالپرداز يا مبتلا به بيمارى مغزى واقعيت فلسفى اصطلاحى دارد ، ولى از اين ديدگاه واقعيت ندارد ، زيرا حق نيست . هر حقى از دو قطب عينى و ذاتى تشكيل شده است : 1 - قطب عينى حق - عبارتست از واقعيات بر محور ضرورت و يا مفيد بودن كه با قطع نظر از ارتباط انسان با آنها ، ثابت و داراى تحقق مىباشند ، مانند واقعيات جهان هستى كه در اشكال مختلف و با اجزاء و روابط گوناگون در حركت و تحولند . اين واقعيات چنان كه اشاره كرديم در مجراى قوانينى كه كشف از رابطهء ضرورى ميان آنها مىنمايد ، قرار گرفته‌اند . همچنين قطب عينى حق شامل آن قوانين و بايستگىهاى انسانى است كه چه بداند و چه