محمد تقي جعفري

43

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

بخندند ، على بن ابي طالب و آنان كه در شعاع او حركت ميكنند ، انسانتر از آنند كه برخنده‌ها و تاريكىهاى ارواح تباه شدهء آنان گريه نكنند و اندوهگين نباشند . حق حيات ، مطلق است و برخوردارى از اين حق مشروط به پذيرش مكتب و ايده اى نيست نكته اى كه در جملات مورد تفسير بايد مورد دقت قرار بگيرد ، عنوانى است كه براى بررسى انتخاب نموديم : « حق حيات ، مطلق است و برخوردارى از اين حق مشروط به پذيرش هيچ مكتب و عقيده اى نيست . زيرا على ( ع ) فرمود : وَامَّا نَظيرٌ لَكَ فىِ الْخَلْقِ اين اصل اگر چه در مقام ادعا هم بوده باشد ، مورد قبول همهء مكتبهاى مربوط به انسان ، در همهء جوامع مىباشد . لذا واردكردن اخلال به حيات يك فرد كه هم مكتب و هم - عقيده با فردى يا جمعى ديگر نيست ، بطورى كه فرد ديگر را چنان دچار اضطراب و تشويش نمايد كه مرگ را به زندگى خود ترجيح بدهد ، حقيقتى است ما فوق اصل مزبور . امير المؤمنين عليه السلام كه تجسم يافته اى از اسلام راستين و عاليترين چهرهء جدى بشرى در تاريخ است ، اين فوق اصل « حق حيات را » دريافته و آن را ابراز مىدارد . اگر اين راه را كه امير المؤمنين در بارهء تعيين ارزش حيات انسانها پيش گرفته است ، به مقصدى مطلوب نرسد ، در هيچ چشماندازى از افكار بشرى راه ديگرى ديده نمىشود . بيائيد تأخير نكنيم ، هرچه زودتر اين راه را براى حركت بسوى « حيات معقول » پيش بگيريم . منتظر تلفات بيشتر از آنچه كه تاريخ سرگذشت ما انسانها نشان مىدهد نباشيم . بيائيد تاريخ طبيعىمان را به تاريخ انسان مبدل نمائيم و بدانيم تا حق حيات انسانها را مطلق تلقى نكنيم و تا براى برخوردارى از حيات و مختصات آن ، مكتب و عقيدهء مخصوصى را شرط بدانيم ، هيچ گام مثبتى در بوجود آوردن « حيات معقول » برنداشته‌ايم . اين كه گفتيم : « بيائيد تاريخ طبيعىمان را به تاريخ انسانى مبدل نمائيم . مقصود اين نيست كه بنى نوع انسانى تاكنون در عالم