محمد تقي جعفري

289

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

كلمه تا پيش از قرن نوزدهم به كار رفته است ، مثلا صد مورد است ، در يك مورد فقط علم به معناى خاص آن كه عبارتست از انكشاف صد در صد واقعيتست منظور شده است ، بقيهء موارد استعمال علم با تعريفى كه امروزه براى علم در دست داريم ، سازگار نمىباشند . يك اصل كه در گذرگاه پرماجراى علم ديده مىشود ، اينست كه علم ارتباطى است ميان ذهن انسان و جهان خارجى كه مطلوبيت دارد . ولى از اوايل قرن بيستم به اين طرف كه علم وسيلهء سوءاستفاده در راه هدفهاى سلطه گرانه استخدام شد ، آن چهرهء مقدس خود را از دست داد . از طرف ديگر علم در برابر آن بحرانهايى كه در اصول و قوانين پيش ساخته بوجود آمده بود ، مقاومت خود را از دست داده ، رسماً بوسيلهء پىيرروسو ورشكستگى علم اعلان مىشود . البته بايد بدانيم كه علم هرگز شكست نمىخورد ، بلكه اين هدفگيرىها و حذف و انتخابها و تكيهء عاشقانه بر اصول پيش ساخته است كه با شكست مواجه مىگردد . برگرديم به تفسير معناى علم - در اين كه معناى علم چيست هنوز يك تفسير و تعريف جامع و مانع كه مورد اتفاق همهء متفكران شرقى و غربى بوده باشد گفته نشده است . برخى از متفكران علم و معرفت و شناخت را فقط انعكاسى از واقعيتها در ذهن بشرى مىدانند . اينان علم را با يكى از دو عنصر بسيار اساسى آن ، تعريف ميكنند و عمل و فعاليت ذهن را در بوجود آمدن علم و معرفت ناديده مىگيرند . براى اين كه يك موضوع يا قضيه اى در جريان علم قرار بگيرد حذف و انتخاب و آگاهىهاى ثانوى در بارهء واقعيت منعكس در ذهن و تجسيم و وابستن آنها به اصول و قوانين باضافهء توجه به امكان شكاف برداشتن آن اصول از طرف اكتشافات جديد ، عنصرى ديگر براى علم و معرفت است ، كه حتماً بايد براى تفسير و توجيه يك معرفت علمى در نظر گرفته شوند . البته ما مىتوانيم با يك اصطلاح قراردادى انعكاس محض موضوعها و واقعيتهاى خارج از ذهن را در صحنهء ذهن علم بناميم و اجازهء