محمد تقي جعفري

281

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

حد ناممكن مىرسد . 2 - وجود انگيزهء انعكاس كه عامل شناخت ناميده مىشود . اين عامل داراى انواعى است كه در آغاز مباحث شناخت مطرح نموديم ، مانند عامل جبر حسى و ذهنى و عامل جبر زندگى و غيره . 3 - تعين صورت منعكس بوسيلهء حذف و انتخابهاى مناسب ، بعنوان مثال هنگامى كه مىخواهيم شكل هندسى يك جسم را در ذهن منعكس نموده و آن را براى شناخت در ذهن مورد توجه قرار بدهيم ، از رنگ و ثقل و طعم و ارزش آن قطع نظر مىكنيم و با اين قطع نظر كردن ، موضوعى را كه مىخواهيم صورت آن را به ذهن منتقل بسازيم ، تعين مىيابد زيرا ذهن بشرى قدرت منعكس ساختن موضوعى نامعين را در ذهن ندارد . و چنان كه در مسئله ششم خواهم گفت شناخت داراى دو بعد است : تأثرى و انعكاسى ، عملى و فعلى و هيچ يك از اين دو بعد بدون موضوع تعينيافته به فعليت نمىرسد . 4 - آگاهى ثانوى به موضوع منعكس شده در ذهن ، اين آگاهى بالاتر از آگاهى ابتدائى است كه محصول ارتباط ابتدائى ذهن با موضوع است ، مانند آگاهى به صدها پديدهء مختلف كه در موقع عبور از خيابان بوجود مىآيد ، و مانند اين كه موضوعات و پديده‌ها در ذهن رژه مىروند ذهن آنها را براى توجه و شناخت متوقف نمىسازد . آگاهى ثانوى عبارتست از گرفتن موضوع منعكس شده در ذهن و برنهادن آن براى شناخت . 5 - فعاليت آگاهانه يا ناآگاه براى نگهدارى صورت منعكس در ذهن ، يا براى نگهدارى دو صورت موضوع و محمول در قضايا كه شناخت رابطه ميان آن دو مطلوب است ، مانند نگهدارى مفهوم خردمند و مفيديت در قضيهء « خردمند براى جامعه مفيد است » كه مقصود شناخت رابطه ميان مفيديت و خردمندى است . بايد توجه داشت كه حكم به روابط ميان موضوعها و محمولها غير از شناخت محض است ، زيرا حكم چنانچه در مبحث تصديق خواهد آمد ،