محمد تقي جعفري
279
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
كه در ذهن خود تنيده است محبوس خواهد گشت ، چه بهتر كه يا اين تارها را با مقدارى فاصله از يكديگر بتند تا از ميان آنها بيرون را هم ببيند ، يا اگر بتواند با صفا و خلوص نيت آن تارها را چنان صيقلى بسازد كه از درون آنها عالم بيرون را هم درك نمايد . 4 - شرط فاصلهء منطقى ميان ذهن و موضوعى كه براى شناخت مطرح است نخست اين مسئلهء ساده را مىآوريم كه قابل درك عموم است . اگر براى شناخت نور ، آن قدر به كانون نور نزديك شويم ، كه چشم ما ديد معتدل خود را از دست بدهد ، ما در اين صورت نمىتوانيم شناختى در بارهء نور داشته باشيم و اگر فاصلهء ما با كانون نور بقدرى زياد باشد كه آن را يك روشنائى ضعيف ببينيم ، باز نمىتوانيم نور را بشناسيم ، عدم مراعات فاصلهء منطقى دو نوع اختلال در شناخت وارد مىسازد : نوع يكم - تحت تأثير قرار گرفتن عامل درك از موضوعى كه براى شناخت مطرح شده است ، چنان كه در مثال نور ملاحظه كرديم كه نزديكى بيش از حد كانون نور به چشم موجب اختلال ديده مىشود و ما نمىتوانيم هويت نور و مختصات آن را بطور طبيعى درك كنيم . نوع دوم - احاطه اى كه موضوع مورد شناخت بر عامل شناخت پيدا مىكند ، مانند اين كه براى شناخت مجموع ساقه و تنه و شاخههاى درخت ، بيك شاخهء آن خيره شويم و فاصلهء ما با آن شاخه بقدرى نزديك باشد كه همهء ديدگاه ما را اشغال نمايد و بجاى آنكه عامل درك ما بر درخت احاطه پيدا كند ، درخت بر عامل درك ما احاطه نمايد . از همين جهت است كه پديدهء علم حضورى ( خود هشيارى ) براى هميشه بعنوان يك معماى غير قابل حل و فصل بردوش فلاسفه و روانشناسان حرفه اى سنگينى خواهد كرد ، زيرا در اين پديده نه تنها فاصله اى ميان درككننده و دركشونده كه من است وجود ندارد ، بلكه من كه درك