محمد تقي جعفري

225

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

جنازهء يك كشته شده را مىبينيم . آنچه كه بوسيلهء حواس در اين مورد درك شده است ، عبارتست از تماشاى منظرهء يك كشته شده ، اگر تماشا كننده با آن شخص رابطهء محبت داشته باشد . آن منظره سخت او را ناراحت خواهد كرد و اگر كينه توزى داشته باشد ، بسيار خوشحال خواهد شد . از اين دو واكنش متضاد از يك پديده اين نتيجهء قطعى را مىگيريم كه بوجود آمدن يك علت در جهان برونى ، دليل بوجود آمدن يك معلول مشخص و مناسب آن علت نمىباشد ، بلكه مربوط به اينست كه درونى كه تحت تأثير آن علت عينى قرار مىگيرد ، داراى چه محتويات و شرايطى است . اگر همين جنازهء كشته شده را يك عالم تشريح ببيند ، فوراً مسائل مربوط به تشريح به ذهنش خطور كرده ، بسيار خوشحال خواهد شد كه جنازه را براى تكميل معلومات تشريحى در اختيار وى بگذارند و او به پيروزى مطلوب خود در تشريح برسد . كارشناس جنائى هم با تمام خونسردى مشغول بررسى علل و معلولات و رشتهء رويدادهاى منجر به آن جنايت و حوادث همزمان آن ، خواهد گشت . حركت مثبت چشم معشوق براى عاشق طعم پيروزى در حيات مىدهد و حركت همان چشم براى كسى كه با او خصومت مىورزد ، ممكن است احساس شديدترين اهانت را براى وى نتيجه بدهد . اگر در مسئلهء تأثير و تأثر درون آدمى از عوامل برونى دقت كنيم به اين نتيجه مىرسيم كه هر عامل برونى مانند يك كليد معين و با شكل و اندازهء كاملا مشخص است ، ولى قفلهايى را كه در درون باز مىكند ، انواع مختلف با تركيبات و ساختمانهاى گوناگون مىباشد . تشبيه ديگرى را در اين مسئله مىتوان در نظر گرفت : شما مىتوانيد يك چوب بدست بگيريد كه داراى اندازه و شكل و رنگ و ثقل و ديگر خصوصيات مشخصى مىباشد ، و حوض - هايى را كه داراى محتويات كاملا متنوع و متضادند بر هم بزنيد مسلم است كه هر حوضى در موقع بهم خوردن ، محتويات مخصوص خود را به حركت خواهد آورد .