محمد تقي جعفري
196
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
هر چه كه ريشههاى وجودى طبيعى يك انسان در يك جايگاه زيادتر و قوىتر بوده باشد ، مسلم است كه ارتباط آن شخص از نظر روانى و طبيعى و قراردادى با آن محل بيشتر و قوىتر خواهد بود . اين يك مسئلهء كاملا طبيعى است كه چنان كه انسان هر اندازه هم از نظر شخصيت روانى و حقوقى و علمى و اجتماعى از پدر و مادر خود فاصله داشته باشد ، باز به آن دو موجود ( پدر و مادر ) بعنوان منشأ اصلى وجودش مىنگرد ، همچنين جايگاهى كه براى يك فرد وطن اصلى تلقى شده و ريشههاى وجودى خود را از آن مىبيند ، هر اندازه هم آن وطن از موقعيت فعلى انسان بر كنار بوده باشد ، باز نوعى از حساسيت لطيف در بارهء آن وطن در درون خود مشاهده مىكند . براى تصديق اين معنى كافى است كه اوراق تاريخ بشرى را با دقت زير و رو كنيم تا ببينيم اين حساسيت چه قربانىها كه نگرفته و چه انسانها را كه ميليونها به خاك و خون نياغشته است . هم اكنون كه نيمهء دوم از قرن بيستم است و كلمهء انترناسيوناليسم ( جهانى ) مانند تنفس ضرورى از دهان زن و مرد و كوچك و بزرگ و پيشرو و پسرو برمىآيد ، اگر درست تحليل شود و دقت كافى مبذول گردد ، خواهيم ديد كه كلمهء انتر تنها بعنوان مقدمه و مدخل به ناسيوناليسم ( وطنى ، ملى ) است ، نه اين كه واقعاً مقصود گويندگان چشمگير ، آن جهان وطنى است كه خطابهها و نسخههاى مبتذل كتابها براى خريدارى افكار گفته مىشود . بهر حال گمان نمىرود ناپلئونها از گفتن انترناسيوناليسم امتناع بورزند ، بلكه مقصود حقيقىشان را بايد دريافت كه عبارتست از اين كه حقوق و سياست و اخلاق و اقتصاد و تمام ايدئولوژىها حتى خود انسانها بايد جهانى بوده باشند ، به شرط اين كه وطن همهء جوامع و ملل خود پاريس و كاخ ناپلئون را مثلا جايگاه نزول وحى آن مسائل و ايدهها و انسانهاى جهانى بدانند گويى همهء