محمد تقي جعفري

189

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

به اين خبر خوشحال گشتند . ابن ابى سيف از عبد الرحمن بن مسعدهء فزارى نقل مىكند كه نامه اى از عمارة بن عقبه كه در كوفه اقامت داشت به معاويه رسيد و ما در آن حال در آماده باش جنگى با معاويه بوديم و مىترسيديم كه على ( ع ) از غائلهء خوارج فارغ شود و سپس به طرف ما حركت كند و با خود مىگفتيم : اگر على ( ع ) به طرف ما حركت كند ، بهترين جائى كه مىتوانيم با او روياروى شويم ، همان جا است كه سال گذشته بوديم . در نامهء عمارة بن عقبه چنين آمده بود : قاريان و مقدس [ مآبان ] ياران على ( ع ) بر او شوريدند و على ( ع ) آنها را از بين برد ، در نتيجه اختلالى در لشكريان و اهل شهرش رخ داده و ميان آنان عداوت افتاده ، سخت پراكنده‌اند ، خواستم اين موضوع را به تو اطلاع بدهم ، تا خدا را شكرگذار باشى . . . ابراهيم بن هلال ثقفى مىگويد : معاويه ضحاك بن قيس فهرى را خواست و به او گفت : برو به طرف كوفه و هر قدر بتوانى مشرف به كوفه باش و به هركس كه ديدى در اطاعت على ( ع ) است ، هجوم نموده و غارت كن و اگر با مردم مسلح يا سواران روبرو شدى ، به آنان حمله نموده و موجوديتشان را غارت نما ، اگر روز را در شهرى بسر بردى شب را در جاى ديگر باش . و هرگز در برابر سوارانى كه شنيده اى براى مقابله با تو بسيج شده‌اند ، مقاومت مكن . معاويه ضحاك را با لشكريانى كه از سه هزار تا چهار هزار بودند ، بسيج و روانه كرد . ضحاك حركت نمود و اموال مردم را غارت كرد و هر كس را كه از اعراب ديد ، كشت و به حجاج بيت اللَّه حمله برد و همهء كالاهاى آنها را گرفت ، سپس عمرو بن عبيس بن مسعود برادر زادهء عبد اللَّه بن مسعود را كه از اصحاب پيامبر بود ، ديد و او را نيز كه در راه حجاج در نزديكى قطقطانه بود ، با جمعى از يارانش كشت . اينست داستان ضحاك بن قيس كه از طرف معاويهء تبهكار مأمور به قتل نفوس مسلمانان و غارت اموال آنان گشته است . امير المؤمنين ( ع ) در اين مورد خطاب به مردم مىفرمايد :