محمد تقي جعفري
18
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
ميز قضاوت را به خود اختصاص داده است . لذا وجدان با اين سركوبى بوسيلهء نويسندگان مزبور كه اصالت خود را از دست داده است ، نمىتواند گذشت انسانها را حتى از زندگى خود توجيه نمايد . در نتيجهء اين سركوبى وجدان و انداختن آن از اصالت ، يك تناقض صريح در معرفتهاى ما به وجود آمده است كه تنبلى حافظههاى نويسندگان امروزى چهرهء وحشتناك آن را به خوبى مىپوشاند . آن تناقض اينست : با نظر به تحليلهاى روانى ، حقيقتى بنام وجدان نظاره گر و داور وجود ندارد . وجدان ما قاطعانه حكم مىكند كه از ستمديدگان بشرى دفاع كنيم و در راه خدمت به انسانها از هيچ تلاش و گذشتى دريغ و مضايقه نكنيم اگر اين دو قضيه را پهلوى هم قرار بدهيد و نتيجه بگيريد ، بدون ترديد نتيجه اى كه بدست خواهد آمد ، اينست كه حاكميت وجدان بشرى اصالت دارد و حاكميت وجدان بشرى اصالت ندارد آنچه كه مىتواند ما را از اين بنبست غير قابل نفوذ نجات بدهد ، اينست كه ما وجدان را بعنوان يك موجود فيزيولوژيك در درون خود تلقى نكنيم ، چنان كه تعقل و استعدادهاى هنرى و نبوغهاى متنوع مانند نبوغ اكتشاف و اختراع را بعنوان موجوداتى فيزيولوژيك تلقى ننمودهايم . بلكه اين حقيقت را بپذيريم كه چنان كه تعقل در فعاليتهاى خود ، به واقعيات تكيه مىكند كه آن واقعيات بيرون از ذات آن است ، همچنان وجدان دريافت و حاكميت خود را به واقعيتهايى مستند مىسازد كه خارج از موجوديت آن است . اين واقعيتها همانند آن قطبنما است كه آنها را نشان مىدهد . در همهء دورانها و جوامع و با همهء شرايطى كه تصور ميشوند ، واقعيتهايى ثابت براى ادارهء زندگى مادى و معنوى انسانى وجود دارد كه سر و كار وجدان با آنها است . بعنوان نمونه : اين واقعيت كه علم مطلوب بشر است ، اصلى است ثابت . عدالت باضافهء اين كه زندگى