محمد تقي جعفري
168
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
مذهب مولود ترس است ، سخنى درست است يا نه مىگوئيم : آن ترس كه مولود نادانى است ، بايستى با بر طرف شدن نادانى ، ترس نيز مرتفع گردد . مستند ساختن مذهب به اين گونه ترس كه مولود نادانى است ، در باره هزاران فيلسوف و دانشمند خداشناس و مذهبگراى كه با واقعيات جهان هستى و لو بوسيلهء درك يك عده قوانين كلى آشنائى دارند ، كاملا خلاف واقع است ، زيرا اينان نه تنها با تقليل جهل و نادانىشان از خدا و مذهب بىنياز نگشتهاند ، بلكه اغلب آنان ، با پيشرفت در علم و جهانبينى كه داشتهاند ، خود را با خدا آشناتر و به مذهب متمايل ترديدهاند . آيا دكارت نمىگفت : « ماده و حركت را به من بدهيد ، من جهان را براى شما بسازم » اين متفكر حد اقل جهان را از ديدگاه خودشناخته و به جهت نادانى در بارهء جهان مبتلا به بيم و هراس نبوده است . اين متفكر با چنين ادعائى دو دليل تازه به دلايل اثبات وجود خداوندى آورده است . از طرف ديگر مىبايست با پيشرفت علم و جهانبينىها مسئلهء خدا و مذهب به كلى از جوامع منتفى شود ، با اين كه عملا چنين چيزى وجود ندارد ، بلكه گرايشهاى مذهبى و عرفانى در همهء جوامع بطور روزافزون پيش مىرود . اشتغالات تخديرى مانند بعضى از هنرها و مايعات الكلى و دعاوى اومانيستى نتوانسته است جلو پيشرفت اين گرايشها را بگيرد . اين كه گفته مىشود : هراندازه علم پيشرفت كند ، بىنيازى از خدا و مذهب بيشتر احساس مىشود ، خطاى بزرگى است كه برخى از مردم « علمزده » مرتكب ميشوند ، زيرا پيشرفت علم نيست كه با مذهب به پيكار برخيزد و هيچ دانشمند آگاهى براى طرد مذهب تاكنون به فرمولهاى علمى استناد ننموده است ، بلكه آنچه كه ديده مىشود اينست كه دانشمندانى از زنگوله هائى كه بپاى دين بستهاند ، متنفرند و متدينانى كه استنتاج نارواى لا مذهبى از علم را مىبينند ، اظهار ناراحتى و انزجار از دانشمند مىنمايند . شگفتا ، قرنهاى طولانى است كه دين و علم را بجان هم انداختهاند ،