محمد تقي جعفري

129

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

يك احساس مربوط به شكست معمولى در زندگى شخصى نبوده است تا گفته شود احساس خام بوده و بازگو كردن احساسات خام و تحت تأثير قرار گرفتن امير المؤمنين عليه السلام از آن احساسات ، شايستهء مقام والاى آن حضرت نبوده است ، مگر او لذتپرست و مقامجو و ثروت طلب و خودخواه بود كه با اختلال در يكى از آنها ، احساسات تصعيد نشدهء او به حركت در آيد و آنها را به رخ مردم بكشد . اين عدالت محض ، اين حق طلب حقخوى ، اين نور خاموش نشدنى ، بر تاريكى ديگران مىسوخت و شعله هايش به صورت كلمات و جملاتى از زبانش زبانه مىكشيد ، بطور كلى مىتوان گفت : اگر سرتاسر اوراق تاريخ بشرى را تتبع و فحص نمائيم ، هيچ انسانى بزرگى را كه واقعاً انسان و ارزش - هاى او را شناخته باشد ، نخواهيم يافت ، مگر اين كه غبارى از اندوه مقدس بر چهره اش سايه انداخته ، قطراتى از اشك فوق ارزش بر رخساره اش سرازير گشته ، و تبسمى اميدبخش بر لبانش نقش بسته است . شما چه گمان مىكنيد خيال مىكنيد كه يك رهبر واقعاً انسان مىتواند به خنده‌ها و خوشىهاى آنان كه روانشان بقول هوگو از نداشتن روشنائى و مغزشان از نداشتن فكر در حال جان كندن بسر مىبرند ، دلخوش نموده ، نگريد و ننالد و فرياد نزند اين گريه و ناله و فرياد نمودهائى از احساسات خام نيست ، اين جوشش مشيت الهى در دل و مغز انسانهائى است كه هدف زندگى انسانها را در هدف كلى آهنگ هستى درك كرده و با تمام قوا در نزديك ساختن آنان به هدف زندگيشان تلاش ميكنند و به تكاپو مىپردازند . آيا سوزش درونى كه يك انسان بزرگ از رواج دروغ در جامعه احساس مىكند ، از نوع احساسات خام است آيا وقتى كه يك انسان بزرگ از خفه شدن صداها و ناله‌هاى مستضعفان جامعه مىنالد ، نوعى از احساسات خام است آيا وقتى كه يك انسان بزرگ از خفه شدن صداها و ناله‌هاى مستضعفان جامعه مىنالد ، نوعى از احساسات خام است در آن هنگام كه انسان بزرگ سقوط ارزش جانهاى آدميان را در برابر