محمد تقي جعفري

120

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

مىشود . اين نوع يا اين حالت از احساسات معمولا در انسانهايى است كه عناصر نيرومند روانى ، شخصيت آنان را پىريزى نكرده و از مرحلهء بازتابى به مرحلهء فعاليت نرسانيده است . در نتيجه از بررسى و ارزيابى عوامل و انگيزه هايى كه احساسات را به حركت در مىآورند ، ناتوانند . از هر پديده اى كه در جهان طبيعت يا در قلمرو انسانى رخ مىدهد ، توقع دارند كه سطوح شخصيت آنانرا بنوازد و فوراً جاى خود را بيك پديدهء نوازشگر ديگر بدهد . ولى نه جهان طبيعت و نه انسانها چنين تعهدى را نكرده‌اند كه همواره با چهره اى دلارام و هويتى دلپذير سراغ اين انسان احساساتى را بگيرند . آيا زيباتر و با عظمتتر از عدالت چيزى وجود دارد با اين حال اگر روزى عدالت با بالهاى زرينش در بالين آدمى بنيشيند و حق او را كه ديگران به يغما برده بودند ، بگيرد و با دو دست نوازشگر آن را تقديم او نمايد ، روزى ديگر براى گرفتن حق ديگران ، با شمشير حقطلب سراغش را خواهد گرفت . اگر كسى عدالت را در هنگام نوازش با آن قيافهء ملكوتيش ببيند و به شخصيت خود بقبولاند كه عدالت يعنى همين ، و با همين قيافهء ملكوتى با بالهاى فرشتگان ، و تحت تاثير چنين احساس خام عدالت را تفسير كند و بخندد و دست بيفشاند و پاى بكوبد ، در آن روز كه با بالهاى قانون و شمشير حقطلب به دست ، بسراغش آيد ، گريستن آغاز خواهد كرد و دستها را گره كرده به مغزش فرو خواهد كوفت و پاهايش از راه رفتن باز خواهد ماند و اگر زندانگير نباشد ، زمينگير خواهد گشت . در آن هنگام كه آدمى با ديدن بعضى از زيباييها و عظمتها و ارزشهاى انسانى ، چنان تحت تأثير قرار بگيرد كه از انسانشناسى به انسان پرستى گام بگذارد ، در آن روز كه با چهره هائى مانند چنگيز و نرون روبرو شود تغيير موقعيت از انسان پرستى به انسان دشمنى دمار از روان او در مىآورد ، آرى ، اندوه سهل است كه اختلال روانى تباهش خواهد ساخت .