محمد تقي جعفري
116
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
به خدا ، اين شناخت ، براى من پشيمانى آورد و اندوهها بدنبال داشت . خدا نابودتان كناد ، قلبم را از خونابه پر كرديد و سينهام را از خشم مالامال نموديد و غم و اندوههاى متوالى را جرعه پس از جرعه به من خورانديد . رهبر رهبران انسانيت مىنالد و فرياد مىزند او انسانست و از شغل سياستهاى حرفه اى كه انسان و آرمانهايش را حتى بعنوان جزء صدم از موضوعات كارش به حساب نمىآورد ، متنفر است . او آنچه را كه به رسميت مىشناسد و آن را محور اصلى كار خود قرار مىدهد ، انسان است و هيچ ناله و آهى از درون مردم قلمرو زمامداريش سر نمىكشد ، مگر اين كه در سطوح روانى او طنين مىاندازد . مگر نديديم كه آزار شدن يك زن غير مسلمان در جامعه اى كه وى رهبريش را در اختيار دارد ، از نظر او مساوى مرگ بود اين همان رهبر است كه در نامهء خود به عثمان بن حنيف مىنويسد : اقنع من نفسى ان يقال لى امير المؤمنين و لا اشاركهم فى مكاره الدّهر ( آيا در بارهء شخصيتم به همين قناعت كنم كه به من امير المؤمنين بگويند و در ناگواريهاى روزگار با مردم شركت نداشته باشم ) او مردم جامعه را مشتى موجود جاندار كه جانش وابستهء زمامدار مقتدر باشد ، نمىداند . او مردم را مانند برگهاى خزانى در برابر طوفان تمايلات زمامدار تلقى نمىكند ، او از يك افق بسيار و الا به آن مردم مىنگرد كه جان دارند ، من دارند ، شخصيت دارند ، خواستههاى معقول دارند و او است كه مسئول بارور ساختن همهء آنها است . هيچ جاى ترديد نيست كه اين رهبر كه از پيشتازان * ( الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا الله ثُمَّ اسْتَقامُوا ) * ( 1 ) ( آنان كه گفتند پروردگار ما الله است
--> ( 1 ) الاحقاف آيهء 13 .