محمد تقي جعفري

242

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

يك پديدهء فوق العاده جالبى است كه با قطع نظر از آن ، هيچ تمدنى با زير بناى انسان محورى قابل تصور نيست . از طرف ديگر اگر اين آزادى را بدون قيد و تعديل بعنوان اصل غير مشروط در تمدنها تلقى كنيم ، همان درد بيدرمان خودخواهى تعديل نشده را ببار خواهد آورد كه دير يا زود به اضمحلال و نابودى تمدن خواهد انجاميد . به همين جهت است كه ما ضرورت ترقى دادن آزادى بمرحلهء اختيار را مطرح نموديم . پس آزاديخواهى يك اصل عمومى غير مشروط است كه بايستى با خير خواهى و كمالجوئى مقيد و مشروط گردد اصل چهارم غير مشروط عبارت بود از « ايستائى يك تمدن آغاز رجوع به قهقر است » اين اصل كلى در جريان تحققى تمدنها مشروط به ركود كمال - جوئى افراد و اداره كنندگان جامعه مىباشد . اگر در نتيجهء فشار مقدارى از عوامل درونى يا برونى جامعه ، توقفى در جريان و شكوفائى تمدن بوجود بيايد ، اين عارضه به تنهائى دليل سقوط تمدن نخواهد بود ، بلكه سقوط و بقاى تمدن وابسته به اينست كه مبانى و اصولى كه آن تمدن را به وجود آورده است ، چه اندازه از استحكام و جوشش درونى برخوردار مىباشد . تمدن يونان در خود آن سرزمين به ظاهر متوقف مىشود ، ولى در جريان تمدن رم به وجود و تحريكات خود ادامه مىدهد . پس از دورانى محدود از ظهور اسلام ، در زمان بنى أميه ، جنبهء انسان محورى آن ركود پيدا مىكند ، در دوران عمر بن عبد العزيز بار ديگر تا حدودى انسان محورى اسلام بروز مىكند . در دوران بنى عباس ابعاد ديگرى از تمدن اسلامى و در قرن سوم و چهارم هجرى بعد دانشگرائى آن اوج مىگيرد . در قرنهاى بعدى جنبه‌هاى معرفة النفس و عرفان اين تمدن شكوفا مىگردد . با اين ملاحظات ايستائى يك تمدن در برهه اى از زمان يا در بعدى از ابعاد آن ، دليل سقوط حتمى آن تمدن نمىباشد . بلكه بايستى به كميت و كيفيت استحكام و كشش اصول آن تمدن توجه نمود . دخالت و تأثير استحكام مبانى يك تمدن در بقا و ادامهء آن ، نخست