محمد تقي جعفري
214
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
دفاع مىكنيم كه خودخواهى و قدرت را دو پديدهء مضر ميداند ، مانند مرتاضان از هستى بى خبر و ترك كنندگان عظمتها و ارزشهاى جهان كه در برابر برخوردارى از يك بعد روانى همهء موجوديت انسانى و عوامل بر پا دارندهء آن را منكر ميشوند . ما چنان كه اشاره كرديم « خود خواهى » را به معناى داشتن خود و حركت دادن آن در مسير تكامل كه اشتراك واقعى خود را در يك وحدت عالى انسانى در مىيابد ، حياتىترين اصل زندگى مىدانيم ، وقتى كه خود در اين مسير به جريان و تكاپو مىفتد ، هر لحظه حلقه اى از زنجير سنگينبار خود طبيعى را از خود دور ساخته ، با به دست آوردن آزاديهاى تدريجى و جهشى ، داراى خود حساس و صيقلى شده ترى مىگردد و اگر بخواهيم حقيقت امر را بازگو كنيم ، بايد بگوئيم : عقلانىترين و واقعىترين « خودخواهى » ها از آن عظماى از خود گذشته و شهداى راه انسانيت است كه واقعيت خود را بجا آورده و آن را تا حد اعلاى هدف زندگى بالا بردهاند . و اما آن خود خواهان معمولى كه همواره از منطق « من هدف و ديگران وسيله » تبعيت ميكنند ، در حقيقت منكر خود و همواره در حال مبارزه با خود بسر مىبرند . تعليم و تربيتهاى انسانساز بايد دو كار اساسى انجام بدهند : يكم - ايجاد عوامل رشد شخصيت انسانها كه مهمترين آنها تفسير و توجيه جوهر قدرت و چگونگى بهره بردارى از آن مىباشد ، كه خود اين رشد معلول تفهيم اين قانون انسانى است ( بر خود به پسند آنچه را كه بر ديگران مىپسندى ، و بر ديگران مپسند آنچه را كه بر خود نمىپسندى ) دوم - ميانجىگرى جدى براى آشتى دادن انسانها با خويشتن . توضيح اين كه - اكثريت بسيار چشمگير مردم در جوامع انسانى با خاموش ساختن نداهاى وجدانى خود و با منحرف ساختن انديشه و تعقل و مختل كردن