محمد تقي جعفري

163

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

كاملا علمى ، در بارهء تمدن از ديدگاه دوم بوده باشد . و اين داد و فريادها را كه در اشكال مختلف در كتابها و سخنرانىها و برخوردهاى حاد و قوى و ضعيف به خوبى توجيه مىكند ، مىتوان سر فصل بروز تفكراتى در بارهء تعريف تمدن و كوشش در بارهء عملى ساختن آن ، تلقى نمود . اين تعريف هر چه باشد ، بدون ترديد مشابه تعريف يكم براى تمدن كه انسان را محور تكاپوهاى تمدنى ميداند ، خواهد بود . در اينجا توجه بيك مسئلهء مهم بسيار ضرورت دارد و آن اينست كه تعريف دوم تمدن كه محض قدرت و امتياز يك جامعه را اساس قرار داده است ، عنصر يكم تمدن را متذكر شده ، عنصر دوم را فراموش كرده است . اين عنصر دوم عبارتست از خود انسان ، زيرا ترديدى نيست كه تحصيل قدرت و امتيازهاى متنوع يكى از پايه‌هاى اساسى تمدن بشمار مىرود ، ولى عشق به خود قدرت و امتيازات در عين حال كه مستند به انسان است ، انسان را از بايستگىهاى تمدن بر كنار مىنمايد . اين مسئله در كتاب « هشت گناه بزرگ انسان متمدن ص 47 » تحت عنوان « 4 - رقابت آدمى با خود » مورد بررسى قرار گرفته است . اين جملات را از عنوان مزبور نقل مىكنيم : « آدمى به عنوان تنها عامل انتخابى كه تعيين كنندهء تكامل بعدى نوع خود است ، متأسفانه حتى پيش از خطرناكترين حيوانات صياد ، زيان ببار مىآورد . رقابت انسان با انسان بر خلاف همهء عوامل طبيعت ، به طور مستقيم عليه » نيروى همواره فعال و درمان بخش « طبيعت قد علم مىكند و بدين ترتيب با محاسبهء بيروح خود كه منحصرا بر ملاحظات تجارى و بىتوجه به ارزشها استوار است ، تقريبا همهء ارزشهاى زادهء اين نيرو را از بين مىبرد . همه چيزهايى كه براى كل بشريت و حتى براى فرد فرد آدميان سودمندند ، زير فشار رقابت انسان با انسان يكسره به كنار گذاشته شده‌اند . اكثريت ترسآور مردم امروز ، ديگر تنها بر چيزى ارج مىگذارد كه بر پايهء رقابتى بىرحمانه ، بر كار برترى