محمد تقي جعفري

155

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

* ( ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ ) * ( 1 ) ( محمد ( ص ) مانند يكى از مردان شما نيست ، بلكه رسول خدا و خاتم پيامبران است و خداوند بر همه چيز دانا است . ) بعضى از بيخبران از لغت عربى كه در كلمهء خاتم به معناى پايان و آخر تشكيك كرده‌اند ، اگر وقتشان اجازه بدهد ، مىتوانند به مادهء لغت ختم با همهء مشتقاتش در همهء كتابهاى لغت عرب رجوع كنند ، خواهند ديد كه اين ماده در هر مورد و با هر خصوصيات مصداقى كه به كار مىرود ، مفهوم اصليش را كه پايان و آخر است ، از دست نمىدهد . آن آيه اى كه مورد استدلال به عدم خاتميت پيامبر اكرم ( ص ) قرار گرفته است ، اينست : * ( يا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتِي فَمَنِ اتَّقى وَأَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ ) * ( 2 ) ( اى اولاد آدم ، پيامبرانى از شما به سوى شما مىآمدند و آيات مرا براى شما بازگو مىكردند ، پس هر كس كه تقوى بورزد و دست به اصلاح بزند ، ترسى براى آنان نيست و آنان اندوهگين نخواهند گشت ) گفته‌اند كه اين آيه استمرار آمدن پيامبران را بر همهء اولاد آدم كه تا پايان جهان گسترده ميشوند ، اثبات مىكند و اين استمرار با خاتميت پيامبر اسلام نمىسازد پاسخ اين اعتراض روشن است ، زيرا ، هيچ فعل مضارعى در لغت عربى به معناى وقوع استمرارى يك پديده نيست ، بلكه استمرار و محدوديت از قراين و دلايل خارج از خود صيغه مضارع فهميده مىشود . درست است كه مخاطب در اين آيه بنى آدم است و بنى آدم شامل همهء انسانها در گذرگاه تاريخ تا انقراض آنان مىباشد ، ولى ، با نظر به علت رسالت كه روشن ساختن متن اصلى دين الهى ابراهيم و مرتفع ساختن تحريفات از آن دين مىباشد ، با رسالت پيامبر

--> ( 1 ) الاحزاب آيه 40 ( 2 ) الاعراف آيه 35