محمد تقي جعفري

137

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

يزيد را مىدانيد « و اين مسئلهء بديهى را ابراز نمىكند كه : آرى ، چون سابقهء يزيد براى همه روشن است ، زمامدارى او را بدبختى همهء جوامع اسلامى مىدانند . پس از مقدارى بافندگى و چشم بندىهايى كه معاويه به راه مىاندازد ، ابن عباس مىخواهد پاسخ معاويه را بگويد ، امام حسين عليه السلام به او اشاره مىكند كه ساكت باش . آن گاه خود امام بر مىخزد و حمد و ثناى خداوندى را بجاى مىآورد و درود بر پيامبرش مىفرستد و مىفرمايد : « اى معاويه ، روشنائى بامداد ، سياهى ذغال را آشكار ساخته و روشنائى آفتاب چراغهاى ناچيز را از كار انداخته است . تو در سخنانت افراط و تفريط و تعدى از حق نمودى . . . . شيطان نصيب خود را از سخنانت برداشت . . . آيا مىخواهى مردم را در بارهء فرزندت يزيد بفريبى گوئى تو مىخواهى چيز پوشيده اى را توصيف كنى ، يا توضيحى در بارهء چيزى بدهى كه از ديدگان مردم بدور است ، يا مطلبى را ميگوئى كه تنها تو در بارهء آن دانا هستى و هيچكس در بارهء آن چيزى نمىداند يزيد خود حقيقت خويشتن را كه رأى و عقيده اش را اثبات مىكند ، فاش ساخته است . تو در بارهء يزيد سخنانى را بگو كه او بر خود پذيرفته و شخصيتش آنها را نشان مىدهد ، زندگى او در سير و سياحت در سگهايى است كه به يكديگر هجوم مىآورند ، او عمر خود را با كنيزهاى خواننده و نوازنده و لهو و لعب سپرى كرده است . اين كار را رها كن ، بس است براى تو و بال سنگينى كه به گردن گرفته اى و خدا را با آن وزر و و بال سنگين ملاقات كنى براى تو كفايت مىكند . سوگند به خدا همواره كار تو در آميختن باطل با ظلم و خفه كردن مردم ستمديده بوده است مشكهاى خود را پر كرده اى ، بس است ، ميان تو و مرگ چيزى جز چشم بهم زدن نمانده است . . . » براى شناخت چهرهء يزيد به هر مأخذ تاريخى كه بخواهيد مراجعه فرمائيد . معاويه به مقتضاى عناصر شخصيتىاش كه شمه اى از آن را بازگو كرديم ، با تهديد و تطميع ، پسرش را بجاى خود