محمد تقي جعفري

132

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

موقعى كه ضحاك بن قيس براى اعلان مرگ معاويه به بالاى منبر مىرود ، در ميان توصيفاتى كه از او مىكند ، اين جمله وجود دارد كه « معاويه پناهگاه عرب بود » ابن خلدون صريحا مىنويسد « سپس طبيعت ملك اقتضا كرد كه معاويه در امر زمامدارى و عظمت و مقدم داشتن خود بر ديگران بكوشد و اين زمامدارى و ادعاى عظمت و تقديم خود بر ديگران در شأن معاويه نبود ( او كوچكتر از آن بود كه ادعا ميكرد و در صددش بر آمده بود ) ولى اين يك امر طبيعى بود كه تعصبش وادار به آن ميكرد و نژاد بنى اميه هم اين عصبيت را دارا بود . اتصاف معاويه و پيروانش به گروه ستمكار در كلام پيامبر اكرم بقدرى معروف است كه احتياج به ذكر مأخذ ندارد . آن حضرت به عمار بن ياسر فرموده است : يا عمّار تقتلك الفئة الباغية ( اى عمار ، ترا گروه ستمكار خواهد كشت ) گاهى همين حيله گران روبه صفت كه به همه گونه دروغ و تزوير و آرايش سخن دست زده خود را از خطر نجات مىدهند ، حماقتى پستتر از هر حماقت از خود نشان مىدهند . زيرا پس از آنكه عمار در صفين بوسيله لشكريان معاويه شهيد شد ، به معاويه گفتند كه عمار كشته شد . با اين كه پيامبر اكرم در بارهء شهادت او جملهء بالا را فرموده است ، معاويه با كمال حماقت و وقاحت پاسخ مىدهد كه عمار را على بن ابي طالب كشته است ، زيرا او است كه عمار را بميدان نبرد آورده است ، امير المؤمنين پاسخ اين احمق بىشرم را چنين فرموده است : كه بنا بگفتهء معاويه ، حمزة بن عبد المطلب را پيامبر اسلام كشته است ، زيرا پيامبر بود كه حمزه را به ميدان كارزار آورده بود . مورخين نوشته‌اند كه موقعى كه عثمان در محاصره قرار گرفته بود ، از معاويه كمك خواست ، او كمكى نفرستاد . وقتى كه محاصره عثمان شديدتر شد ، يزيد بن اسد قشيرى را فرستاد و گفت كه : در ذى خشب ( حومهء مدينه ) توقف كن و به اين بهانه كه من در حادثه عثمان حاضر بودم ، چيزى مىديدم كه مىبايست اقدام به سود عثمان كنم و تو ( معاويه ) غايب بودى ، لذا من كمك كردم ، اقدامى ديگر مكن . يزيد بن اسد