محمد تقي جعفري

10

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

اين موضوع مىتوانيم به كار بردن الفاظى مانند روشنى و تاريكى و خنكى و گرمى و تشنگى و سيرابى را كه به پديده‌هاى روانى نسبت داده مىشوند ، در نظر بگيريم . مىگوئيم : « دلم در اين قضيه روشن است » مسلم است كه مقصود روشنائى فيزيكى نيست ، بلكه آن حالت انبساط و آگاهى روانى است كه مىتوان آن را روشنائى درونى ناميد . « دل من با ديدن منظرهء انتقام از آن قاتل جنايتكار خنك شد » ، « دلم از شنيدن مطالب تكرارى شما سير شده است » ، « دوست عزيز ما از يك روان زيبا برخوردار است » ، « آن شخص را كه شما توصيف مىكنيد ، خرمگسهاى وسوسه ، روان او را مىخارد » : عشق را بگذاشت دم خر گرفت عاقبت شد خرمگس سرلشكرش خرمگس آن وسوسه است و آن خيال كه همى خارش دهد همچون گرش « موج كينه در دل او سر بر مىكشد » ، « نسيم محبت در درون او وزيدن گرفته است » ، « روح او مست عظمتهاى انسانى است » . . . بنا بر اين ، الفاظى كه در قرآن با معانى مادى ناچيز به عنوان پاداش بهشتى به كار رفته است ، دليل آن نيست كه پاداشهاى بهشتى چيزهاى محقر مىباشند . براى پذيرفتن اين مطلب كه پاداشهاى بهشتى مواد محقر و محدود دنيوى نيست ، مىتوانيم اين مسئله را مطرح كنيم كه هيچ منطق و عقلى باور نمىكند كه پيامبران و اوصياء و اولياء اللَّه و ساير عظماى بشرى دست از مواد لذتبار اين دنيا بردارند ، براى آنكه در جهان ابديت ، همين مواد لذتبار دنيوى را به دست بياورند يعنى مثلا على بن ابي طالب عليه السلام خودخواهى را كنار بگذارد و آن همه كوشش و فداكارى و تقوى و محبت الهى و گذشت از همهء اميال و آرزوها را انجام بدهد ، و از سيب و انار و كاخ و چشمه سارهاى اين دنيا صرفنظر كند تا خودخواهى و مواد مزبور را در آخرت به دست بياورد 4 - آيات فراوانى در قرآن مجيد وارد شده است كه پايان رشد و تكامل