محمد تقي جعفري
230
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
اين زبان چون سنگ و فم آهن وش است و آن چه بجهد از زبان چون آتش است سنگ و آهن را مزن بر هم گزاف گه ز روى نقل و گه از روى لاف ز ان كه تاريكست و هر سو پنبه زار در ميان پنبه چون باشد شرار ظالم آن قومى كه چشمان دوختند وز سخنها عالمى را سوختند عالمى را يك سخن ويران كند روبهان مرده را شيران كند جانها در اصل خود عيسى دمند يك زمان زخمند و ديگر مرهمند گر حجاب از جانها برخاستى گفت هر جانى مسيح آساستى مولوى اين منطق در سرتاسر زندگى امير المؤمنين ( ع ) بوضوح كامل ديده مىشود كه او حيات را براى جان و جان را براى شخصيت و شخصيت را حقيقتى پويا در گذرگاه هستى براى وصول به جاذبهء ربوبى مىخواهد . وابسته نمودن شخصيت به سخنى كه على ( ع ) مىگويد ، كشف از اهميت فوق حياتى سخنى مىكند كه ابراز مىدارد نكتهء بسيار جالبى كه در ابيات بالا مىبينيم ، همين حقيقت است كه امير المؤمنين ( ع ) صريحا به آن اشاره مىكند كه تعهدم در گرو سخنى است كه مىگويم . مسلم است كه تعهد آن فعاليت روانى است كه شخصيت متعهد را در گرو موضوع تعهد قرار مىدهد . در ابيات بالا اين حقيقت را مىخوانيم كه : جانها در اصل خود عيسى دمند يك زمان زخمند و ديگر مرهمند ولى : گر حجاب از جانها برخاستى گفت هر جانى مسيح آساستى صريحتر از جملهء « تعهدم را در گرو سخنم مىگذارم » جملهء بعدى است كه در آن مىفرمايد : « و من ضمانت سخنم را به عهده مىگيرم » آن « من » كه امير المؤمنين مىفرمايد ، مشتى شهوات و اميال و خودخواهىها نيست ، بلكه همان شخصيتى است كه حقيقتى پويا در گذرگاه هستى براى وصول به منطقهء جاذبهء ربوبى است . اين همان شخصيت مسيح آسائى است كه جلال الدين آن را در بيت خود آورده است . به