محمد تقي جعفري

205

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

الهى حيات انسانها را در عهده دارند ، مىتوانند حكم به عدالت نمايند . آنان كه از اين راه منحرف مىشوند طاغوت را به حكميت انتخاب مىكنند در صورتى كه بايستى كفر به آن بورزند . بعبارت ديگر اگر آدمى از مجراى عدالت كه تعيين كنندهء آن خدا است به وسيلهء نمايندهء راستينش منحرف گردد ، اسير دام طاغوتها خواهد گشت . در اين مورد يك سخن جاودانى از « ارسطو » داريم كه مىگويد : مركز دايره بيش از يك نقطه ندارد . اگر سرنوشت آدمى را در يك موضوع و رويدادى عدالت تعيين نكند ، بطور قطع او در ظلم و ستم غوطه ور خواهد گشت . 8 - * ( وَضَرَبَ الله مَثَلًا رَجُلَيْنِ أَحَدُهُما أَبْكَمُ لا يَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلى مَوْلاه أَيْنَما يُوَجِّهْه لا يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَمَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ) * ( 1 ) . ( خداوند مثل دو مردى را مىزند كه يكى از آن دو لال است و قدرت به هيچ كارى ندارد و بار سنگينى بر دوش گردانندهء خود مىباشد ، بهر طرف كه روى آورد ، خيرى از او ساخته نيست ، آيا چنين موجود ناچيز با كسى كه امر به عدالت مىدهد و در صراط مستقيم حركت مىكند ، يكى است ) . آرى ، اينست ماهيت و سرنوشت فرد و جامعه اى كه عدالت را حكمفرماى حيات خود قرار نمىدهد . او لال است ، زيرا واقعيتى را درك نمىكند يا درك مىكند و آن را نمىپذيرد ، تا سخنى در بارهء آن داشته باشد . فرد و جامعه اى كه از عدالت بدور است ، ممكن است سخنانى نغز و دلنشين و رجز خوانىهاى فراوانى راه بياندازد ، ولى حتى يك سخن براى گفتن نداشته باشد ، بقول « حافظ » : راهى بزن كه آهى بر ساز آن توان زد شعرى بخوان كه با آن رطلى گران توان زد از طرف ديگر چنين فرد يا جامعه اى ناتوان است و ناتوانى او در حدّيست كه بار سنگينى بر دوش گردانندهء خويش است . بعبارت ديگر « من » و سرنوشت

--> ( 1 ) النحل آيهء 76 .