محمد تقي جعفري
153
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
و تپهها در نورديدند و خود را بميدان جنگ رسانيدند . اگر از اينان بپرسى كه براى چه اين كارزار را به راه انداختهايد ، آنان در پاسخ تو نمىتوانند بگويند : ما حق را مىخواهيم ، زيرا خود آنان از اعماق دلشان مىدانند كه حق با من است ، لذا هر سخنى كه براى مغالطه و سفسطه بازى بياورند ، انحراف خودشان را اثبات خواهد كرد . بدينسان چشمه سار حيات روحى اين قوم خشكيده است و نمىتوانند حيات حق جويان را درك و قابل ارزش بدانند . لختى در محتويات مغزى آنان نيز بيانديش . فعالترين محتواى مغزى آنان اينست كه وجود على بن ابي طالب ( ع ) ( كسى كه نسبتش با پيامبر اسلام ، نسبت هارون با موسى است ) و اين همه پاكان مهاجرين و انصار كه در اشاعهء حق و حقيقت زندگى خود را متزلزل ساختهاند ، در اين كرهء خاكى نه تنها بيهوده است ، بلكه وجود او و پيروانش براى انسانها ضرر بار است تخيلات ديگرى هم در توى جمجمهء آنان موج مىزند كه بازگو كردنش دل را آشفته مىسازد و ساده لوحان را به بدبينى مىكشاند ، زيرا اين مطلب براى ساده لوحان قابل هضم نيست كه اينان اسلام و حقيقت را براى اغراض شخصى خود استخدام مىكنند و همهء انديشهها و استعدادهاى آنان در تحقق بخشيدن اين آرمان شيطانى مصروف مىشود كه اسلام وسيله اى براى خودكامگى و برترىجويى مادّى بر ديگران و چشيدن طعم امر و نهى مىباشد . با اين محاسبات عينى اينان به موجودات ضد حيات مبدل شدهاند و دست به خودكشى زدهاند . فرزندم ، ما اينان را از پاى در نمىآوريم ، زيرا حق حيات و موت از آن خدا است و بس . ما زندگى به اين مردم ندادهايم ، تا حق مرگ آنان در اختيار ما باشد . شمشيرى كه در راه دفاع از حق كشيده مىشود ، مشيت تجسم يافتهء خداوندى است كه براى نگهبانى حق به كار افتاده است .