محمد تقي جعفري
134
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
اين موجود پليد كه نمود فيزيكى ندارد ، همهء سطوح روانى را اشغال نموده خيالات و توهمات و وسوسهها و شك و ترديدها را در آن سطوح توليد مىكند و مالك مطلق آن سطوح مىگردد . كلمهء درج اشارهء لطيفى به اين حقيقت دارد كه اين تسلَّط بتدريج انجام مىگيرد و چنان نيست كه وجدان و عقل و فطرت پاك آدمى ناگهان از درون وى محو شوند و شيطان فورا جاى آنها را بگيرد . همانطور كه « مولوى » مىگويد : اندك اندك راه زد سيم و زرش مرگ و جسگ نوفتاد اندر سرش ( 1 ) عشق گردانيد با او پوستين مىگريزد خواجه از شور و شرش اندك اندك روى سرخش زرد شد اندك اندك خشك شد چشم ترش وسوسه و انديشه بر وى در گشاد راند عشق لا ابالى از درش ( 2 ) اندك اندك شاخ و برگش خشك گشت چون بريده شد رگ بيخ آورش اندك اندك ديو شد لا حول گو سست شد در عاشقى بال و پرش عشق داد و دل بر اين عالم نهاد در برش زين پس نيايد دلبرش خواجه مىگريد كه ماند از قافله خندهها دارد ازين ماندن خرش ( 3 ) عشق را بگذاشت و دم خر گرفت لاجرم سرگين خر شد عنبرش ملك را بگذاشت بر سرگين نشست لاجرم شد خرمگس سر لشكرش خرمگس آن وسوسه است و آن خيال كه همى خارش دهد همچون گرش 5 ، 6 ، 7 ، 8 ، 9 - فنظر باعينهم و نطق بالسنتهم فركب بهم الزّلل و زيّن لهم الخطل فعل من قد شركه الشّيطان فى سلطانه و نطق بالباطل على لسانه ( آن مطرود ازل و ابد با چشمان آنان مىنگرد و با زبانهايشان سخن مىگويد
--> ( 1 ) جسك مشقت و رنج . ( 2 ) مقصود از انديشه در اين بيت پندار و ورزش فكرى حرفه اى است . ( 3 ) خواجه ، روح و خر ، كالبد مادى .