محمد تقي جعفري
89
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
و چشيدن طعم آن ، ارتكاب هر عمل را بعنوان وسيلهء ادامهء حيات توجيه نمودهاند . هيچ عملى در مقابل اصالت حيات نتوانسته است آن چنان جلوه اى داشته باشد كه بتواند رنگ حيات را مات بسازد مات شدن رنگ حيات مساوى نابودى آن است . دليل چهارم - انسانها چه بطور فردى و چه به شكل جمعى موقعى از حيات خود دست برمىدارند كه حقيقتى را مطلقتر و با ارزشتر از عالم هستى بدانند ، زيرا هيچ عاقلى نمىتواند حيات را كه محصول عالى هستى است ، در مقابل ساير اجزاء و شئون هستى از دست بدهد ، در حقيقت معامله در بارهء حيات چنين صورت مىگيرد : « من كه محصول عالى هستى مىباشم ، بايستى خود را در مقابل حقيقتى بالاتر از عالم هستى از دست بدهم نه در مقابل جزئى از آن » . اين حقيقت بالاتر از حيات شخصى ، يا ادامهء وجود در ابديت است و يا حيات كلَّى انسانها كه حيات شخصى خود را جزئى از آن مىداند . دليل پنجم - بروز عقايد فراوانى در طول تاريخ معرفتها و فلسفهها است كه همهء تفكرات و كوششهاى روانى و مغزى را وسايلى براى حيات تلقى نمودهاند . هنگامى كه فلسفهء پراگماتيسم ( اصالت عمل ) بظهور پيوست هدف اعلايى را كه براى همه گونه كوششهاى فكرى و جسمانى منظور نمود ، حيات تحققى بود كه در مجراى عمل ادامه مىيابد . ضمنا بانيان اين مكتب چنين ادّعا كردند كه عناصر اساسى اين مكتب را از گذشتگان گرفته و آن را تنظيم و بارور ساختهاند . از يك نظر ديگر مكتبهايى كه با اشكال گوناگون اصالت منفعت را محور اساسى خود قرار مىدهند ، در حقيقت يكى از اساسىترين مختصات حيات را هدف اعلا معرّفى مىنمايند . بدين ترتيب مكتب هدونيسم ( اصالت لذت ) خاصيت ديگرى از حيات را هدف اعلا قرار مىدهند . از يك نظر اين دلايل پنجگانه در حقيقت توضيح مناسبى از آيهء قرآنى است كه مىگويد : * ( « مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّه مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً » ) * ( 1 ) ( حقيقت اينست كه هر كس انسانى را بدون عنوان قصاص يا فساد در
--> ( 1 ) المائدة آيه 32 .