محمد تقي جعفري
62
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
و عدالت جويىها معنايى داشته باشد . 3 - انسان - در جهان هستى بايستى انسانها از ابهام تصادف در اصول بنيادين جهان هستى نجات پيدا كنند . اگر ما نتوانيم تصادف و ابهامهاى تاريك كننده را از اصول بنيادين جهان هستى بر طرف بسازيم ، هيچ راهى براى اثبات و نفى منطقى در بارهء واقعيات مربوط به انسان در جهان هستى نخواهيم داشت . براى مرتفع ساختن تصادف و ابهامهاى گيج كننده در اصول هستى ، كافى است كه به رو بناهاى آن اصول توجه كنيم و ببينيم كه احتمال تصادف در جريانات رو بنايى ، همهء قوانين علمى و همهء شناسايىهاى ما را درهم مىريزد و ما حتى نمىتوانيم ناچيزترين قضيّه را اثبات يا نفى نماييم . احتمال تصادف مساوى است با احتمال موجود شدن معدوم بدون علَّت ، يا بالعكس : معدوم شدن موجود بدون علت در نتيجه ، اين حقيقت ثابت مىشود كه انسان در جهان هستى چه در زير بناى آن و چه در روابط و پديدههاى روبنايى آن ، با قانون سر و كار دارد . معظمترين نتيجه اى كه اين اصل در بردارد ، اينست كه « جهان بازيچه نيست » و هر كس كه احتمال بدهد اين جهان بازيچه ايست ، خود يك مغز بازيگرى دارد كه تصور مىكند جهان جز بازيچه چيزى نيست . 2 - انسان 1 - آشنا ساختن انسان با خويشتن اين هم يكى از اساسىترين مواد رسالت در بارهء انسان است كه بدون آن ، هيچ كارى در بارهء انسان صورت نخواهد گرفت . براى مشتى انسانها كه از خويشتن بيگانه هستند ، چه كارى مىتوان انجام داد حتى عاليترين مكتبهاى انسانى كه مورد تصديق همهء عقول رشد يافته باشد ، وقتى كه از انسان بيگانه از خود صحبت مىكند ، و يا مىخواهد تكامل مطلوبى در بارهء او بوجود بياورد ، در حقيقت در بارهء مورچه گان و موريانه هايى صحبت مىكند و مىخواهد راه تكامل را پيش پاى آنها بگستراند چنين بحث و دگرگونى متوجه عوامل سازندهء جبرى آن جانداران خواهد بود ، نه خود آنان . زيرا آنان از