محمد تقي جعفري

280

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

( هر كس يك انسان را بدون عنوان قصاص يا بدون اين كه فسادى در روى زمين به راه بياندازد ، بكشد ، گويى همهء مردم را كشته است و هر كس كه يك انسان را احيا كند گويى همهء انسانها را احيا كرده است . ) چطور ممكن است ارزش اجتماع را بجاى نياورم مگر اجتماع از افرادى تشكيل نشده است كه هر يك از آنها مساوى همهء انسانهايى است كه خداوند در كرهء خاكى آفريده و خواهد آفريد باضافهء اين ارزش ذاتى ، اگر اجتماع در نظر من ارزش مستقلى نداشت ، من كه زمامدارى آن را ناچيزتر از يك لنگهء كفش مىدانم ، نمىپذيرفتم . من باحترام اجتماع است كه آرامش روحى خود را در طوفانهاى گوناگون اجتماعى دريافته‌ام . با اين حال بطور روشن و با صراحت بىپرده بشما مىگويم : شما انبوه متراكمى از افراد هستيد ، ولى اجتماع واقعى را بوجود نياورده‌ايد كه مانند اعضاى گوناگون يك پيكر در روح واحد انسانى مشترك باشيد ، لذا مانند صدها هزار موش هستيد كه انبوه مىشويد ، ولى جمعيتى نداريد كه در رفع احتياجات و پيش برد يكديگر دست بهم بدهيد و حركت كنيد - گر هزاران موش پيش آرند سر گربه را نى ترس باشد نه حذر گر به پيش آيند موشان اى فلان نيست جمعيت درون جانشان هست جمعيت به صورت در فشار جمع معنى خواه تو از كردگار نيست جمعيت ز بسيارىّ جسم جسم را بر باد قائم دان چو اسم در دل موش ار بدى جمعيتى جمع گشتى چند موش از حميتى بر زدندى خويش را بر گربه اى هر يكى بر وى زدندى حربه اى . . . گر بود اعداد موشان صد هزار خشك گردد از يكى گربهء نزار مولوى بيائيد از سطوح ظاهرى بگذريد و لو يك بار هم شده ، در حقيقت انسان بيانديشيد . شما چه فكر مىكنيد واقعا خيال مىكنيد : يك فرد از انسان كه با به كار انداختن