محمد تقي جعفري
247
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
قانون دوم - ورشكسته شدن مكتبهاى انسانشناسى كه معلول تجويز « هر گونه بازى با انسان » در نتيجهء تفسير نابود كنندهء انسانيت است ، همهء مكتبهاى انسان شناسى را كه با آرايش و پيرايشهاى « چنين است و چنان نيست » پرداخته مىشود ، يكى پس از ديگرى با شكست مواجه مىنمايد و در جملهء « سخن ما در بارهء انسان تمام شده است » پايان مىپذيرد . قانون سوم - محاسبهء الهى است كه حتى در همين دنيا براى تنبيه بىخبران در شكل كنش و واكنش نمودار مىگردد . نابخردان آن را قانون « انتقام طبيعت » مىنامند كسى نيست باينان بگويد : انتقام طبيعت يعنى چه مگر طبيعت بىشعور و بىاراده و بىهدف هم انتقامى دارد شانس نويسندگان و متفكران حرفه اى در اينست كه تاكنون براى سخنى در بارهء مسائل بنيادين انسانى گمرك وضع ننمودهاند و آن سخنان استخوانى هم ندارد كه در دهان و گلوگير كند . آنجا كه حيله گرى هشيارى ناميده مىشود ، هشيارىها بوسيله تخدير عامل خودخواهى از عرصهء حيات رانده شده اند منحرف ساختن هشيارىها از واقعيات ، مختل ساختن ماهيت خود هشيارى و آگاهى را نتيجه مىدهد ، زيرا اين وسيلهء بسيار ضرورى و با ارزش با بهره بردارى از اغراض و هدفگيرىهايى كه انسان را بر ضد واقعيت توجيه مىكند ، كشف از مغلوبيت شخص حيله گر در مقابل واقعيات مىنمايد ، در صورتى كه طبيعت اصلى هشيارى و آگاهى قرار دادن واقعيات در اختيار آدمى است . عامل اين مغلوب شدن عبارت است از خودخواهى و خودكامگى كه از جهل به « خود » و « جز خود » سرچشمه مىگيرد . پس صحيح است كه بگوئيم : « آنجا كه حيله گرى هشيارى ناميده مىشود ، هشيارىها بوسيلهء تخدير عامل خودخواهى از عرصهء حيات رانده شدهاند » بعنوان مثال مىتوانيم پول را در نظر بگيريم . منطق واقعى اصول اقتصادى ، پول را بعنوان وسيلهء ضرورى تبادل كارها و كالاها معرفى مىكند و اگر پول با همين عنوان به كار گرفته شود ، بدون ترديد