محمد تقي جعفري
193
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
البقرة آيه 129 و 231 و 251 و آل عمران آيه 48 و 81 و 164 و النساء آيهء 54 و 113 و المائدة آيه 110 و النحل آيه 125 و الاسراء آيه 39 و ص آيه 20 و الزخرف آيه 63 و الجمعة آيه 2 ، آيات فوق علت بعثت پيامبران را تكامل انسانها بوسيلهء حكمت بيان نموده است . نتيجهء ادارهء امور بشرى چه در قلمرو فردى و چه در صحنههاى اجتماعى بدون حكمت ، همان است كه سرگذشت بشرى به خوبى نشان داده است كه چيزى جز تنازع در بقا نبوده است . جملهء چهارم - « و آنان ( پيشروان ) را به دقايق سياست و طرق كياست راهنمايى مىكرد و آنان را با مقام واقعى رياست آشنا مىساخت . . » اين همان مضمون است كه « جلال الدين محمد مولوى » نيز در ابياتى كه از وى نقل كردهايم ، بدان اشاره مىكند : زان به ظاهر كوشد اندر جاه و حكم تا اميران را نمايد راه و حكم تا بيارايد بهر تن جامه اى تا نويسد او بهر كس نامه اى تا اميرى را دهد جان دگر تا دهد نخل خلافت را ثمر با توجه كافى در اين مطلب كه محمد عبده و جلال الدين مولوى متذكر شدهاند ، پاسخ آن اتّهامى كه هم مكتبان بنى اميّه به على بن ابي طالب ( ع ) وارد مىآورند كه على سياست نمىداند ، به خوبى روشن مىشود كه اگر منظور از مفهوم سياست مديريّت اصل تنازع در بقاء و متورم ساختن « خود طبيعى » و فدا كردن همهء ارزشها بعنوان وسيله در راه هدف منظور است على ( ع ) اصول و قوانين چنين مديريت را مىدانست . بعنوان نمونهء مختصر : پيش بينى او در بارهء حكمين و برداشتن قرآنها در سر نيزهها و جريان زمامدارى و توضيحات منطقى او در بارهء حوادث دوران معاصرش ، بهترين دلايل بر اثبات فهم سياسى او بود ، ولى هرگز دست به آن نمىبرد ، زيرا حكمت و تقوا و هدفدارى در زندگى و پاىبند بودن جدى به حق و عدالت ، طعم حياتى خود را به على ( ع ) چشانيده بود ، او خود بارها به همين نكته اشاره كرده است كه « اگر تقوا نبود از سياستمدارترين مردم بودم » . اين مطلب در مباحث آينده توضيح داده خواهد شد .