محمد تقي جعفري

173

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

توضيحى در بارهء دو جمله از جبران خليل جبران دقت كنيد . جملهء يكم - « من معتقدم كه فرزند ابي طالب نخستين عرب بود كه با روح كلى رابطه برقرار نمود » . مسلم است كه دو كلمهء « روح كلى » براى غوطه وران در محسوسات عالم طبيعت به هيچ وجه قابل درك و هضم نخواهد بود ، ولى انسان متفكر هر اندازه هم كه در محسوسات فرو رفته باشد ، نمىتواند وجود قوانين كلَّى طبيعت را كه محسوسات از آنها پيروى مىكنند ، ناديده بگيرد و منكر شود . اگر وجود قوانين كلى پذيرفته شود ، بدون ترديد يك جريان ثابت در طبيعت در ما فوق حركت و سكون قطعى خواهد بود . روشن است كه اين جريان ثابت موضوعات پايدارى را اثبات مىكند كه از دستبرد حركت و دگرگونىهاى فيزيكى و شيميائى در امان مىباشد . يكى از آن موضوعات ثابت كه در ايده‌هاى عالى بشرى از آغاز انسان شناسى تا كنون ديده مىشود ، موضوعى است كه با كلمات گوناگون بيان مىشود ، مانند « انسانيت » ، « كمال اعلا » ، « ايده آل اعلا » . . . كلمهء « روح كلى » از اين ديدگاه علمى - فلسفى كه گفتيم ، داراى مفهوم و معناى معقول و قابل پذيرش مىباشد . بنا بر اين شما مىتوانيد بجاى « روح كلى » ، كلماتى از قبيل « انسانيت » « كمال اعلا » و « ايده آل اعلا » را به كار ببريد ، زيرا براى تفسير شخصيت على ( ع ) كه رابطهء او را با عاليترين حقيقت انسانى نشان بدهد . همين كلمات كافى مىباشد . جمله دوم - « او ( على » ع « ) از اين دنيا رخت بربست ، در حالى كه رسالت خود را به جهانيان نرسانيده بود » و چشم از اين دنيا پوشيد مانند پيامبرانى كه در جوامعى مبعوث مىشدند كه گنجايش آنها را نداشتند . « مضمون عبارت اول درست مطابق همان معنائى است كه ميخائيل نعيمه نيز بيان مىكند كه اندك چيزى از آنچه كه على ( ع ) ميان خود و خدايش داشت ، در آن زندگانى محدود و در آن جامعهء تنگ و تاريك ، ظهور نكرد . عامل اصلى