محمد تقي جعفري

130

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

پس عدم گردم عدم چون ارغنون گويدم إنا اليه راجعون و در توصيف تكامل آنجا كه بعد هندسى را نفى مىكند مىگويد : در صف معراجيان گر بيستى ( بايستى ) چون براقت پر گشايد نيستى ( عامل پرواز به ما فوق طبيعت ) نى چو معراج زمينى تا قمر بلكه چون معراج كلكى تا شكر نى چو معراج بخارى تا سما بل چو معراج جنينى تانها از طرف ديگر معناى علمى عمومى تحوّل هم منظور جلال الدين را مىرساند كه عبارت است از جريان منفى و مثبت در زنجير تحول . بنا بر اين ، بيگانگى از خود گذشته در حقيقت از آن جهت است كه از صفحهء هستى بيرون شده است . ولى به نظر مىرسد كه جاى تأمل بيشترى در اين مبحث وجود دارد و نمىتوان اين مبحث بسيار اساسى را با تقليد و خوش گمانى افراطى در بارهء شخصيّتهاى بزرگ ، برگذار كرد . و بهر حال - ما يك نظريهء ديگر را مطرح مىكنيم و پروندهء اين مبحث را باز مىگذاريم . آن نظريه بتوضيحى نيازمند است كه در زير مطرح مىكنيم : تصور اين كه « خود » هاى گذشته واقعا از قلمرو هستى به نيستى محض خزيده‌اند ، فوق العاده دشوار است ، زيرا اولا چنين نيست كه همهء عناصر و شئون خود گذشته ، پست و ناقص بوده و در ظهور « خود جديد » بايستى آنها معدوم محض شوند ، بلكه دو نوع از عناصر و شئون « خود گذشته » قابل بهره بردارى در خود جديد مىباشند : نوع يكم - عناصر و شئونى هستند كه مانند مصالح محكمى در ساختمان « خود جديد » به كار مىروند ، مانند قوانين علمى و جهان بينىها و آرمانهاى صحيح . نوع دوم - بوجود آمدن مقدمات و جوانه زدن ريشه‌هاى استعدادها براى تشكَّل « خود جديد » كه مسلما مانند پايه هايى براى « خود جديد » مىباشند . ثانيا - آن « خود ثابت » در درون ، كه از گذشت ساليان عمر و تحولات