محمد تقي جعفري
9
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
انسانيت منتهى مىگردد . گروه ديگرى را مىبينيم كه عشق و پرستش آنان در بارهء طبيعت [ نه درك و ارزيابى علمى طبيعت ] وادارشان مىكند كه عوامل اصلى هر گونه سؤال را چه جزئى و چه كلَّى و چه داراى اهميّت حياتى و چه فاقد هر گونه اهميّت ، از ديدگاه تاريك و روشن آن عشق و پرستش جستجو نموده ، ماهى صفت ريشه و فلسفهء اقيانوس را كه خود در گوشهء ناچيزى از آن زندگى مىكند ، از آن موقعيّت محدود مىخواهند كه خود زاييدهء آن مىباشند اين گروه چه بسا كه با بىغرضى كامل مانند مورچه اى در توپ فوتبال متحرك به اين سو و آن سو ميافتند ، مىخواهند در بارهء بازى فوتبال و معناى پيروزى و شكست و تساوى طرفين در بازى و پانزده ميليارد شبكهء ارتباطات مغزى كه هر يك از بازيگران دارند ، اظهار نظر كنند براى اينان پاسخ اين سؤال كه « آيا انسانيت رسالتى دارد » و « ريشهء اين رسالت چيست » در اين جمله خلاصه مىشود : « طبيعت اگر هم نابينا باشد ، عصا زنان به راه خود مىرود و شايستگىهاى خود را تأمين مىنمايد . و ما جز اين قانون طبيعت ، مسئله اى را بعنوان رسالت انسانى نمىشناسيم ، دخالت يك فرد يا گروهى از انسانها بعنوان رسالت ، در سيستمهاى جوامع بشرى كه راه خود را پيش گرفتهاند ، مانند دخالت مديريتهاى ارشادى در مسائل اقتصادى جامعه است كه از نظر اقتصاددانان فيزيوكرات محكوم شده است ( 1 ) . اينان با چهرهء واقع گرايانه اى كه دارند ، پيكار دائمى حيات و خواصّ آن را با عوامل ناهشيار طبيعت و با عوامل خودخواهى هشيارانهء طغيانگران ، ناديده مىگيرند . اينان به روى خود نمىآورند كه اصل رسالت انسانى در هر دوره و جامعه اى مانند آبحيات است براى ريشهء انسانيت انسانها ، لذا اگر درست توجه كنند خواهند
--> ( 1 ) فيزيوكراتها گروهى از اقتصاددانان بودند كه مىگفتند : چنان كه قوانينى وجود دارد كه طبيعت و ساختمان وجودى انسان را تنظيم مىكند ، همچنين پديدههاى اقتصادى هم از قوانين ثابتى پيروى ميكنند و تنظيم ميشوند ، لذا دخالت ارشادى دولت در بارهء مسائل اقتصادى غلط است .