خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )

83

نهج البلاغة ( فارسي )

خانه هايشان تاخت نياوردند . مگر آنكه زبون خصم گشتند . شما نيز آن قدر از كارزار سر بر تافتيد و كار را به گردن يكديگر انداختيد و يكديگر را نصرت نداديد ، تا هرچه داشتيد به باد يغما رفت و سرزمينتان جولانگاه دشمنانتان گرديد . و اكنون ، اين مرد غامدى ( 1 ) است ، كه با سپاه خود به شهر انبار ( 2 ) در آمده است و حسّان بن حسّان البكرى را كشته است و مرزدارانتان را رانده است و كار را به آنجا رسانيده‌اند كه شنيده‌ام كه يكى از آنها بر زن مسلمانى داخل شده و ديگرى ، بر زنى از اهل ذمّه و ، خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره اش را ربوده است . و آن زن جز آنكه انّا لله . . . گويد و از او ترحم جويد چاره اى نداشته است . آنها پيروزمندانه ، با غنايم ، بىآنكه زخمى بردارند ، يا قطره اى از خونشان ريخته شود ، بازگشته‌اند . اگر مرد مسلمانى پس از اين رسوايى از اندوه بميرد ، نه تنها نبايد ملامتش كرد بلكه مرگ را سزاوارتر است . اى شگفتا ، به خدا سوگند ، كه همدست بودن اين قوم با يكديگر با آنكه بر باطلاند - و جدايى شما از يكديگر - با آنكه بر حقيد - دل را مىميراند و اندوه را بر آدمى چيره مىسازد . وقتى مىنگرم كه شما را آماج تاخت و تاز خود قرار مىدهند و از جاى نمىجنبيد ، بر شما مىتازند و شما براى پيكار دست فرا نمىكنيد ، مىگويم ، كه اى قباحت و ذلت نصيبتان باد خدا را معصيت مىكنند و شما بدان خشنوديد . چون در گرماى تابستان به كارزارتان فراخوانم ، مىگوييد كه در اين گرماى سخت چه جاى نبرد است ، مهلتمان ده تا گرما فروكش كند و ، چون در سرماى زمستان به كارزارتان فراخوانم ، مىگوييد كه در اين سورت سرما ، چه جاى نبرد است مهلتمان ده تا سورت سرما بشكند . اين همه كه از سرما و گرما مىگريزيد به خدا قسم از شمشير گريزانتريد . اى به صورت مردان عارى از مردانگى ، با عقل كودكان و خرد زنان به حجله آرميده ، كاش نه شما را ديده بودم و نه مىشناختمتان . اين آشنايى براى من ، به خدا سوگند ، جز پشيمانى و اندوه هيچ ثمره اى نداشت . مرگ بر شما باد ، كه دلم را مالامال خون گردانيديد و سينه‌ام را از خشم آكنده ساختيد و جام زندگيم را از شرنگ

--> ( 1 ) . مراد ، سفيان بن عوف است از بنى غامد كه به دستور معاويه بر قلمرو على ( ع ) مىتاخت . ( 2 ) . انبار نام شهرى است در مشرق فرات .