خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )
545
نهج البلاغة ( فارسي )
باشد و پاكتر از اين است كه با زنان بياميزد . وهمها درنيابندش تا اندازه اش كنند و انديشههاى زيركانه به او نرسند تا در تصورش آورند . حواس دركش نكند تا محسوس واقع شود . و دستها به او نرسند تا لمسش نمايند . حالتى بر او عارض نگردد كه دگرگون شود ، و در احوال دگرگونى نپذيرد . گردش شب و روز فرسوده اش نسازد و روشنايى و تاريكى در او تغييرى حاصل نكند . به داشتن اين جزء و آن جزء موصوف نگردد يا به داشتن اعضا و جوارح يا به عرضى از اعراض متصف نباشد و نتوان گفت بعضى از آن جزء بعضى ديگر است ، و غيريت را در آن راه نيست . نه حدى دارد و نه نهايتى . نه هستيش منقطع شود و نه آن را غايتى است و نتوان گفت كه در چيزهايى جاى مىگيرد كه بالايش مىبرند يا فرودش مىآورند يا چيزى او را حمل مىكند تا به سويى كجش كند يا راستش نگاه دارد . نه درون چيزهاست ، نه بيرون آنها . خبر مىدهد ولى نه به زبان يا زبانك ته گلو . مىشنود ولى نه از راه روزنهاى گوش و ابزار شنوايى درون گوش . سخن مىگويد ولى نه به حركت زبان . حفظ مىكند ولى نه با رنج به خاطر سپردن . اراده مىكند ولى نه آنكه در خاطره بگذراند . دوست مىدارد و خشنود مىشود ولى نه از روى نازك دلى ، دشمنى مىورزد و خشم مىگيرد ، بدون تحمل مشقت . هر چه را كه بخواهد كه ايجاد شود ، مىگويد : موجود شو و آن موجود مىشود . ولى نه به آوازى كه به گوش خورد و نه به بانگى كه شنيدهايد . كلام خداى سبحان ، فعلى است كه از او ايجاد شده و تمثل يافته و حال آنكه ، زان پيش موجود نبوده است كه اگر قديم مىبود خداى ديگر مىبود . نمىتوان گفت كه خدا در وجود آمد ، پس از آنكه نبود كه اگر چنين گويى ، صفات موجودات حادث بر او جارى گرديده و ميان موجودات حادث و او فرقى نباشد و او را بر آنها مزيتى نماند و آفريننده و آفريده برابر گردند و پديد آورنده و پديدار شده مساوى باشند . موجودات را بيافريد نه از روى نمونه اى كه از ديگرى بر جاى مانده باشد و براى آفريدن آنها از هيچيك از آفريدگانش يارى نجست . زمين را آفريد و آن را