خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )
543
نهج البلاغة ( فارسي )
كس سودى برده باشد . زمان همراه او نيست و ابزار و آلات به مددش برنيايند . هستى او بر زمانها پيشى دارد . وجودش بر عدم مقدّم است . ازليّتش را آغازى نيست . در آدميان قوهء ادراك نهاد و از اين معلوم گردد كه او را آلت ادراك نيست . برخى موجودات را ضد ديگرى قرار داد و از اين معلوم شود كه او را ضدّى نيست و مقارنتى كه ميان اشيا پديد آورد ، نشان اين است كه قرينى ندارد . روشنى را ضد تاريكى ساخت و ابهام را ضد وضوح و ترى را ضد خشكى و سرما را ضد گرما . و ميان ناسازگاران آشتى افكند و آنها را كه از هم جدا بودند مقارن يكديگر گردانيد و آنها را كه از هم دور بودند به يكديگر نزديك نمود . و نزديكها را از هم دور ساخت . هيچ حدى او را در برنگيرد و با هيچ عددى شمرده نشود . آلات اندازه گيرى ، همانندان خود را تحديد كنند و به نظاير خود اشارت نمايند . گفتن كه فلان شيء « از چه زمانى بود » مانع قديم بودن آن است و گفتن « به تحقيق » بود ، مانع ازليت او و گفتن « اگر نه » آن را از كمال دور سازد . به آفريدگان است كه سازنده و آفريننده بر خردها آشكار گردد و به ديدن آنهاست كه ديدن ذات پروردگار ممتنع شود . نه توان گفت كه ساكن است و نه توان گفت كه متحرك است . و چگونه چنين باشد كه او خود پديدآورندهء حركت و سكون است . و چگونه چيزى كه خود پديد آورده ، به دو بازگردد يا آنچه خود پديد آورده در او پديد آيد . اگر چنين باشد در ذات خداوندى دگرگونى پديد آيد و حقيقت ذات او تجزيه پذيرد و ازليّت او ممتنع گردد . اگر او را پيش رويى باشد ، پشت سرى هم تواند بود ، پس ، در اين حال ، ناقص بود و نيازمند كمال باشد و نشانههاى مخلوق بودن در او آشكار آيد و چون ديگر موجودات شود كه دليل بر وجود خدا هستند و حال آنكه ، موجودات دليل وجود او باشند . قدرت و سلطنت او مانع از آن است كه آنچه در آفريدگان او مؤثر افتد در او نيز مؤثر افتد . خدايى است كه نه دگرگون مىشود نه زوال مىيابد و نه رواست كه افول كند يا غايب شود . نزايد تا او خود از چيزى زاده شده باشد و زاده نشده است تا وجود او محدود شود . فراتر از اين است كه او را فرزندى