خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )

507

نهج البلاغة ( فارسي )

آبشخورتان رسيده‌اند . آنان را مقامهاى عزت و افتخار بود . هم پادشاه بودند و هم رعيت . در درون عالم برزخ راه پيمودند . مقهور زمين شدند . زمين گوشتهاشان را خورد و خونهاشان را آشاميد . آنان در شكاف گورهايشان چون جمادى مانده‌اند ، بىهيچ بالندگى و نموّى . آن چنان گمگشته كه پيدا نمىشوند . ديگر از صحنه‌هاى ترسناك نمىترسند و بر تباهى حال خود محزون نمىشوند و از زلزله‌ها نگرانى ندارند و گوشهايشان بانگ تندرها را نمىشنود . غايباناند و كس چشم به راهشان نيست و در حضرند و حضور ندارند . مجتمع بودند و متفرق شدند . به هم الفت گرفته بودند و اكنون پراكنده‌اند . از دورى و درازى راه جايگاهشان نيست كه اخبارشان از يادها رفته و خانه هايشان به خاموشى فرو شده ، بلكه از آن روست ، كه جامى نوشيده‌اند كه زبان گويايشان را گنگ كرده و گوشهاى شنوايشان را كر ساخته و حركاتشان را به سكون بدل نموده . توان گفت كه اكنون موجوداتى هستند چون بيهشان به خاك افتادهء به خواب رفته . همسايگاناند و ، به هم انس نگيرند ، دوستاناند و به ديدار هم نروند . رشته‌هاى آشناييشان كهنه و فرسوده شده و پيوندهاى برادريشان گسسته است . تنهايند ، هر چند ، در كنار هماند . در عين نزديكى و دوستى از هم دورند . نه شب را بامدادى مىشناسند و نه روز را ، شبى . اگر در شب يا روز به سفر مرگ رفته باشند همان برايشان جاودانه است . خطرها و سختيهاى سراى آخرتشان را سختتر از آنچه از آن مىترسيدند ، به چشم خود ديدند . از صحنه‌هاى آن چيزهايى ديدند ، بس بزرگتر از آنچه سنجيده بودند . آن دو عاقبت : عاقبت نيك يا عاقبت بد تا رسيدن به جايگاه بازگشتشان - بهشت و دوزخ - همچنان ، بر دوام است . در آن مدت ، هر چه هست ، بيم است يا اميد . اگر به سخن مىآمدند ، از توصيف آنچه به مشاهدت ديده‌اند ، عاجز مىبودند . با آنكه آثارشان ناپديد شده و اخبارشان منقطع گرديده باز هم چشمان عبرتپذير ، در آنها مىنگرند و گوشهاى عقل آوازشان را مىشنوند . سخن مىگويند ، ولى نه به زبان . به