خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )
485
نهج البلاغة ( فارسي )
است كه از كارى نهى كرده ، سپس ، به آن فرمان داده ، بىآنكه او خبردار شده باشد . بنا بر اين ، منسوخ را شنيده ولى ناسخ را نشنيده است . اين مرد اگر مىدانست آنچه مىگويد نسخ شده ، هرگز نمىگفت . و اگر مسلمانان هنگامى كه آن را از او شنيدند مىدانستند كه نسخ شده ، آن را ترك مىگفتند . چهارم ، مردى است كه هرگز به خدا و پيامبر او دروغ نمىبندد و به سبب ترسى كه از خدا دارد و نيز به خاطر بزرگداشت پيامبر او دروغ را دشمن است ، به اشتباه هم نيفتاده است ، بلكه هر سخنى را چنان كه از پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) شنيده است به خاطر سپرده و اينك روايتش مىكند . نه بر آن مىافزايد و نه از آن مىكاهد . ناسخ را به خاطر سپرده و به كار مىبندد و منسوخ را به خاطر سپرده و از آن دورى مىجويد . خاص را از عام تميز مىدهد و متشابه را به جاى محكم نمىنشاند و هر چيز را به جاى خود مىنهد . گاه اتفاق مىافتاد كه سخن رسول الله ( صلى الله عليه و آله ) را دو جنبه بود جنبه اى روى در خاص داشت و جنبه اى روى در عام . چنين سخن را كسى كه از قصد خداوند سبحان و پيامبر او ( صلى الله عليه و آله ) آگاهى نداشت ، مىشنيد ، آن گاه بىآنكه به معنى آن معرفتى يافته و منظور گوينده را از بيان آن شناخته باشد ، به صورتى توجيه مىكرد . و چنان نبود كه همهء اصحاب رسول خدا ( ص ) از او چيزى پرسيده و فهم آن سخن را خواسته باشند . تا آنجا كه ، برخى آرزو مىكردند كه عربى باديه نشين يا غريبى بيايد و از او چيزى بپرسد تا آنها گوش بدان فرا دهند . حال آنكه ، هيچ مشكلى براى من پيش نمىآمد مگر آنكه از او مىپرسيدم و درست ، به خاطر مىسپردم . آرى ، اينهاست علل اختلاف مردم در روايتها .