خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )
401
نهج البلاغة ( فارسي )
اگر اين انديشه را كه در سر دارند ، به پايان برند ، نظام كار مسلمانان از هم گسيخته گردد . اينان طالبان دنيا هستند ، زيرا بر كسى كه خداوند حكومت را بر عهدهء او نهاده است رشك مىبرند و مىخواهند كارها را بر مسير جاهليت گذشته اندازند . شما را بر ما حقى است و آن عمل كردن است به كتاب خداى تعالى و سيرت رسول الله ( صلى الله عليه و آله ) و قيام به اداى حق و برپاى داشتن سنت او . 169 سخنى از آن حضرت ( ع ) روى سخن با يكى از عربهاست ، هنگامى كه ، امام ( ع ) به بصره نزديك شد ، مردم بصره ، عربى را نزد او فرستادند تا حقيقت حالش را با اصحاب جمل معلوم دارد ، مگر شبهه از دلشان برود . على ( ع ) حقيقت كار خود را با آن مردم آن چنان بيان كرد كه آن مرد دريافت كه حق با اوست . پس ، على ( ع ) او را گفت : بيعت كن . آن مرد گفت كه من فرستادهء قومى هستم ، كارى نخواهم كرد تا نزد آنان بازگردم . على ( ع ) او را گفت : اگر كسانى كه تو را به اينجا فرستادهاند ، تو را به عنوان پيشرو بفرستند تا جايى را كه باران باريده پيدا كنى و برگردى و آنان را از گياه و آب خبر دهى اگر با تو مخالفت ورزيدند و به سرزمينهاى خشك و بىگياه روى نهادند ، تو چه خواهى كرد گفت : رهاشان مىكنم كه بروند و خود به آنجا مىروم كه گياه و آب يافتهام امام ( ع ) فرمود : پس دستت را پيش بياور . آن مرد گفت : به خدا سوگند هنگامى كه حجت بر من تمام شد ، نتوانستم از بيعت سرپيچى كنم . با او بيعت كردم . [ اين مرد را كليب جرمى مىگفتند . ]