خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )
391
نهج البلاغة ( فارسي )
نخستين بازگردند . هر رنگ درست عين رنگ پيشين است و در همان جا باشد كه پيش از آن بوده است . چون مويى از پر طاوس را بر دست گيرى ، و نيك بنگرى ، نخست ، رنگى سرخ گلگون به تو مىنمايد و بينى كه سبز مىشود به رنگ زبرجد و گاه زرد همانند طلا . پس چگونه مىتوانند انديشههاى ژرفنگر ، اين همه زيبايى را وصف نمايند . يا عاقلان صاحب قريحه به حقيقت آن برسند ، يا وصّافان سخنور ، اوصاف او در سلك عبارت كشند . اوهام از درك خردترين اعضايش عاجز آيد و زبانها در توصيف آن بماند . منزّه است خداوندى ، كه عقلها را خيره ساخته از وصف موجودى كه آشكارا در برابر چشمانشان جلوه گر است ، موجودى محدود و مخلوق و پديد آمده از اجزا و رنگها . آرى ، زبانها را از وصفش عاجز ساخته و از اداى وصف آن بازداشته . منزّه است خداوندى كه اعضاى بدن مورچه و پشه را به هم پيوند داده ، همان گونه ، كه اعضاى بدن نهنگها و ، فيلها را و بر خود لازم دانسته كه آنچه را در آن روح دميده است از هم نگسلد ، جز آنكه ، مرگ را موعد آن قرار داد و نيستى را پايان آن . از اين خطبه اگر به چشم دل خود ، توصيفى را كه از بهشت براى تو مىشود بنگرى ، از آنچه در دنياست ، از خواهشها و لذتها و مناظر آراسته اش ، دل برخواهى كند و انديشه ات حيران ماند . چون در آواز به هم خوردن برگهاى درختانش بينديشى ، درختانى كه بر كنارههاى رودهايش روييدهاند و ريشه در تپههاى مشك فرو بردهاند ، خوشههاى مرواريدتر از شاخههاى نازك و درشت آنها آويزان است . ميوههاى گونه گون در غلاف گلها جاى گرفتهاند و بىهيچ رنجى آنها را توان چيد و همان گونه كه چيننده را آرزوست در دسترسش قرار مىگيرند . براى بهشتيان در پيرامون قصرهايشان عسلهاى پالوده و شرابهاى صافى در گردش آرند . اينان مردمى بودهاند ، كه در اين دنياى فانى ، مشمول كرامت پروردگارشان بودهاند تا به سراى آخرت رسيدند و از رنج سفر