خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )

377

نهج البلاغة ( فارسي )

گشته است و شادمانى و نعمتهاشان منقطع گشته . نزديكى و همدلى با فرزندان ، به از دست دادنشان بدل شده و همصحبتى و همنشينى با همسران ، به جدايى از آنها . توان بر خود باليدنشان نيست ، ديگر فرزندى نياورند ، به ديدار يكديگر نتوانند رفت ، همدمى و همسايگى نكنند . پس اى بندگان خدا بترسيد ، چون ترسيدن كسى كه بر نفس خود غلبه يافته و بر شهوات خود لگامزده و به ديدهء عقل مىنگرد ، كه حقيت روشن است و نشانه برپاست و راه آشكار است و راست . 161 سخنى از آن حضرت ( ع ) به يكى از اصحابش كه از او پرسيد : چگونه قومتان شما را از اين مقام [ يعنى خلافت ] باز داشتند ، در حالى كه ، از ديگران سزاوارتر بدان بوديد چنين پاسخ داد : اى برادر اسدى ( 1 ) بر مركبى سوار شده اى كه تنگش سست است و لغزان و ، زمام آن رها كرده اى كه به هر جاى كه خواهد برود . ولى تو را حق خويشاوندى ( 2 ) و پرسيدن است . مىخواهى از حقيقتى آگاه شوى ، پس بدان ، كه آن زورگويى و خودكامگى كه در امر خلافت با ما نمودند - در حالى كه ما به نسب برتر از آنها بوديم و با رسول الله ( ص ) پيوند استوارترى داشتيم - بدان سبب بود ، كه امر خلافت مقامى رغبت افزاست . گروهى سخت بدان آزمند شدند و گروهى سخاوت ورزيدند و از آن چشم پوشيدند . داورى با خداست و جاى داورى ، بازگشتنگاه قيامت است . « و دع عنك نهبا صيح فى حجراته ( 3 ) آن غنيمتها را كه گردش هياهو و جنجال است رها كن » و از ماجراى بزرگ پسر ابو سفيان ياد كن . روزگار مرا به خنده آورد ، پس از آنكه ، گريانم كرده بود . به خدا سوگند ، جاى شگفتى نيست كه بزرگى حادثه جايى براى شگفت زدگى باقى نگذارد و كژروى و ناراستى را افزون سازد . آن قوم خواستند كه

--> ( 1 ) . مردى از قبيلهء بنى اسد . ( 2 ) . زينب ، بنت جحش ، همسر رسول الله ( ص ) از بنى اسد بود . ( 3 ) . مصراعى است از امرؤ القيس .