خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )

371

نهج البلاغة ( فارسي )

و اگر خواهى مثلى از عيسى بن مريم ( ع ) بياورم . عيسى سنگ زير سر مىنهاد و جامهء خشن مىپوشيد [ و غذاى ناگوار مىخورد . ] به هنگام گرسنگى نان خورشش گرسنگى بود و در شبها چراغش ماه بود و در زمستان سرپناهش خاور و باختر زمين بود و ميوه و ريحانش همان بود كه براى ستوران از زمين مىرويد . نه همسرى داشت كه فريفتهء او شود و نه فرزندى كه برايش اندوهگين گردد و نه مالى كه به خود مشغولش دارد و نه آزمنديى كه سبب خواريش گردد . مركبش پاهايش بود و خادمش دستهايش . به پيامبر خود ( صلى اللَّه عليه و آله ) ، آن نيكوترين و پاكيزه ترين مردم اقتدا كن كه او بهترين مقتداست براى هر كس كه به او تأسّى جويد و شايسته ترين انتساب ، انتساب به اوست . نيكوترين بندگان در نزد خدا ، بنده اى است كه به پيامبرش اقتدا كند و از پى او رود . رسول الله ( صلى اللَّه عليه و آله ) خوردنش اندك و به قدر ضرورت بود . به اين دنيا حتى به گوشهء چشمى ننگريست . پهلوهايش از همهء مردم لاغرتر بود و شكمش از همه خاليتر . دنيا بر او عرضه شد و او از پذيرفتنش ابا كرد و مىدانست كه خداى سبحان چه چيز را دشمن مىدارد تا او نيز آن را دشمن دارد يا چه چيز را حقير شمرده تا او نيز حقيرش شمارد و چه چيز را خرد و بىمقدار دانسته تا او نيز بىمقدارش داند . اگر چيزى را كه خدا و پيامبرش دشمن داشته‌اند ، دوست انگاريم يا چيزى را كه آن دو حقير شمرده‌اند ، بزرگ پنداريم ، براى سركشى از فرمان خدا و مخالفت با اوامر او ، همين ما را بس . رسول الله ( صلى اللَّه عليه و آله ) بر روى زمين غذا مىخورد و چون بندگان مىنشست و پارگى كفشش را ، خود ، به دست خود مىدوخت و جامه اش را ، خود ، به دست خود وصله مىزد . بر خر بىپالان سوار مىشد و بسا كسى را هم بر ترك خود مىنشاند . پرده اى بر در خانه اش آويخته بودند و بر آن نقش و نگارى چند ، به يكى از زنانش گفت : اى زن ، اين پرده را از جلو چشمم دور كن . زيرا ، هرگاه ، بدان مىنگرم به ياد دنيا و زيورها و زينتهايش مىافتم . رسول الله ( صلى اللَّه عليه و آله ) به دل از دنيا اعراض كرده بود و ياد دنيا را در وجود خود ميرانده بود و دوست داشت كه زينت دنيا را از برابر چشم خود دور كند تا مبادا چيزى از آن برگيرد . و دنيا را پايدار نمىدانست و در آن اميد درنگ نداشت .