خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )

353

نهج البلاغة ( فارسي )

و بدان كه هر عملى را درختى است كه آن عمل به مثابهء ميوهء آن است . و هيچ درختى از آب بىنياز نيست و آبها گونه گونند . هر آنچه آبياريش نيكو درختش نيكو و ميوه اش شيرين است و هر آنچه آبياريش بد درختش بد و ميوه اش تلخ است . 154 خطبه اى از آن حضرت ( ع ) در آن آفرينش بديع خفاش را بيان مىكند . حمد خداوندى را كه هر توصيفى ، از رسيدن به كنه معرفتش بازماند و عظمت او عقل فضول را دست رد به سينه زند . پس ، رسيدن به نهايت ملكوت او را راهى پديد نيامد . اوست ، پادشاه راستين ، كه هستى او آشكار است ، آشكارتر از هر چه چشمها توانند ديد . عقلها را نرسد كه براى او حدى معين كنند ، تا او به چيزى تشبيه شده باشد و اوهام نتوانند در حيطهء توهّمش آرند تا همانندى براى او انگارند . آفريدگان را بيافريد ، بىآنكه مثالى و نمونه اى داشته باشد يا با كسى مشورتى كند ، يا از كس ياريى طلبد . آفريدگانش به فرمان او آفريده شدند و آفرينش به فرمانرواييش اعتراف كرد و امر او را اجابت كرد و اعتراضى ننمود . مطيع شد و سر بر نتافت . از لطايف صنع و عجايب خلقت او ، چيزى است كه در آفرينش حكيمانهء خفاشان مىبينيم ، كه روشنايى روز ، همه چيز را به جنبش و نشاط مىآورد ، ولى خفاشان را از جنبش و نشاط بازمىدارد . و تاريكى شب به جنبش و نشاطش مىآورد ، در حالى كه ، هر جاندارى را از جنبش و نشاط باز مىدارد . چسان چشمانش ناتوان است كه يارى آنش نيست كه از خورشيد تابان مدد جويد و در پرتو آن راه خود را بيابد و به آن جاها كه خواهد برسد . خداوند خفاشان را از رفتن به جايى ، كه نور خورشيد مىدرخشد ، بازمىدارد و در نهانخانهء ظلمت جاى مىدهد و از پرواز در تابش خورشيد ، بىنياز مىدارد . خفاش به هنگام روز ، پلكهايش را بر روى حدقه‌هاى چشمانش فرو مىخواباند و چون شب در رسد ، تاريكى آن را چونان چراغى براى يافتن روزى خويش به كار