خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )

281

نهج البلاغة ( فارسي )

از غلافها بر مىكشيدند و ، فوج فوج و ، صف صف به اطراف زمين مىتاختند . برخى هلاك مىشدند و برخى نجات مىيافتند . نه زنده ماندن زندگان را به يكديگر مژده مىدادند و نه مرگ كشتگان را تسليت . از بس از خوف خدا گريسته بودند ، ديدگانشان سفيدى گرفته بود . شكمهايشان از روزه داشتن ، لاغر شده و لبهايشان از دعا خشكيده و رنگشان از شب زنده دارى زرد شده و بر چهره هايشان گرد خشوع نشسته بود . اينان ، برادران من بودند كه رفتند . شايسته است كه تشنهء ديدارشان باشيم و از جداييشان دست حسرت به دندان بگزيم . شيطان راه خود را برايتان هموار نموده ، مىخواهد گره رشتهء ايمانتان بگلسد و به جاى اتحاد كارتان را به تفرقه كشد و فتنه و فساد برانگيزاند . از وسوسه‌ها و افسونهايش اعراض كنيد . اندرز كسى را ، كه آن را به شما هديه مىكند ، بپذيريد و آويزهء گوش جان سازيد . 121 سخنى از آن حضرت ( ع ) اين سخن خطاب به خوارج است ، هنگامى كه به لشكرگاهشان رفته بود و آنان ، همچنان ، در مورد حكميت خرده مىگرفتند . على ( ع ) از آنان پرسيد : آيا همهء شما با ما در صفين بوده‌ايد گفتند : برخى بوده‌اند و برخى نبوده‌اند . على ( ع ) گفت : اين دو دسته از هم جدا شوند تا با هر دسته جداگانه سخن گويم . پس مردم را ندا در داد و گفت : خاموش شويد و به سخن گوش فرا دهيد و دلهايتان را متوجه من سازيد و از هر كه شهادت خواستم بايد از روى علم و آگاهى شهادت دهد . آن گاه سخن آغاز كرد و سخن به دراز كشانيد و از جمله چنين گفت : آيا آن گاه كه از روى حيله گرى و فريب و مكر و نيرنگ قرآنها را برافراشتند ، شما