خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )
137
نهج البلاغة ( فارسي )
67 سخنى از آن حضرت ( ع ) هنگامى كه ، محمد بن ابى بكر را فرمانرواى مصر نمود و بر او شوريدند و مصر را از كفش به در آوردند و خودش را كشتند ، فرمود : من مىخواستم امارت مصر را به هاشم بن عتبه دهم . اگر او را به مصر فرستاده بودم ، عرصه را براى آنها خالى نمىگذاشت و مجالشان نمىداد ، كه چنان فرصتى به دست آوردند . نمىخواهم محمد را نكوهش كنم . محمد محبوب من بود و فرزند خواندهام . 68 سخنى از آن حضرت ( ع ) در نكوهش اصحابش چند با شما مدارا كنم ، چونان كه با اشتران جوانى كه كوهانشان از درون ريش است و از برون سالم ، مدارا كنند . يا با كهنه جامه اى كه اگر از يك جاى پارگى آن را بدوزند ، از جاى ديگر پاره شود . هر بار كه طلايهء لشكر شام از دور پديدار گردد ، هر يك از شما به خانهء خود مىگريزيد و در را به روى خود مىبنديد . همانند سوسمارى ، كه از بيم ، در سوراخ خود پنهان مىشود ، شما نيز به سوراخ خود مىخزيد . يا مانند كفتار به لانه پنهان مىشويد . به خدا سوگند ، خوار و ذليل كسى است كه شما ياريش كرده باشيد . هر كه شما را چون تير به سوى خصم افكند ، تير سوفار شكسته و بىپيكان ، به سوى او افكنده است . به خدا سوگند ، كه به هنگام آرميدن در عرصهء آرامش خانه ، شمارتان بسيار است و در زير پرچم نبرد ، اندك . مىدانم داروى درد شما چيست و اين كژى را چگونه راست توان كرد . ولى نمىخواهم شما را اصلاح كنم ، در حالى كه خود را تباه كرده باشم . خداوند خوارتان سازد و بدبخت و بىبهره گرداند . آنسان كه باطل را مىشناسيد ، حق را نمىشناسيد و آنسان با باطل مبارزه نمىكنيد كه به نابود كردن حق كمر بستهايد .