خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )

115

نهج البلاغة ( فارسي )

48 خطبه اى از آن حضرت ( ع ) هنگامى كه عزم سفر شام داشت . حمد خدا را ، هر بار كه شب فرا رسد و سخت تاريك گردد و حمد خدا را ، هر بار كه ستاره اى بدرخشد و ناپديد شود و حمد خدايى را كه انعامش پايان نپذيرد و كس سپاس فضل و كرمش نتواند . اما بعد . من طلايهء سپاه خود را فرستاده‌ام و گفته‌ام كه از ساحل فرات دور نشوند ، تا فرمان من برسد . چنان ديدم ، كه از اين آب بگذرم و به نزد مردمى كه در ساحل دجله وطن گزيده‌اند بروم و به جنگ برانگيزانمشان تا با شما به سوى دشمنانتان در حركت آيند و آنان را از يارى كنندگان نيروى شما گردانم . من مىگويم : « ملطاط » جايى از كناره فرات است كه لشكر خود را به پاسدارى آن برگماشته بود . ساحل دريا را هم « ملطاط » گويند و در اصل ، به معنى زمين هموار است . و مراد از « نطفه » ، آب فرات است كه تعبيرى عجيب و غريب است . 49 سخنى از آن حضرت ( ع ) سپاس خدايى را كه هر نهانى را مىداند و هر موجودى بر وجود او راه نماينده است و چشم بينا ديدنش نتواند و كسى كه او را نبيند منكر وجودش نشود و كسى كه به وجود او اعتراف كرده به كنه ذات او نرسد . از همه برتر است و هيچكس ، برتر از او نيست . به همه نزديك است و هيچ چيز نزديكتر از او نيست . بلندى و برتريش او را از آفريدگانش دور نساخته و نزديكيش سبب آن نگرديده ، كه در مكان با آنها برابر باشد . خردها را به چگونگى صفات خويش آگاه نساخته و نيز از شناخت خود محروم نگردانيده است . اوست كه تمام نمودهاى عالم هستى ، حتى دل منكر ،