خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )

95

نهج البلاغة ( فارسي )

33 سخنى از آن حضرت ( ع ) من مىگويم : كسانى كه از علم بىبهره‌اند ، اين خطبه را به معاويه نسبت داده‌اند . و حال آنكه ، بىترديد كلام على ( ع ) است . زر را با خاك چه شباهت و آب شيرين را با آب شور چه نسبت . عمرو بن بحر جاحظ كه در اين باب راهنمايى حاذق است و ناقدى بينا ، در كتاب البيان و التبيين گفته است كه چه كسى آن را به معاويه نسبت داده و سپس مطالبى مىآورد كه خلاصه اش اين است : اين سخن به سخن على شباهت تام دارد و در بيان اصناف مردم به شيوه و روش او ماند . در هيچ حالى نديده‌ايم كه معاويه در كلام خود راه زاهدان سپرد و در طريق عابدان گام زند . 33 سخنى از آن حضرت ( ع ) هنگامى كه به نبرد مردم بصره مىرفت ، عبد الله بن عباس گويد كه در « ذوقار » بر امير المؤمنين ( ع ) در آمدم . كفشش را وصله مىزد . مرا گفت : اين كفش به چند مىارزد گفتم : هيچ . گفت : به خدا سوگند ، كه من اين كفش را از حكومت شما بيشتر دوست دارم ، مگر آنكه در اين حكومت حقى را برپاى دارم يا باطلى را برافكنم . سپس بيرون آمد و براى مردم سخن گفت و فرمود : خداوند سبحان ، محمد ( ص ) را به پيامبرى فرستاد و در ميان قوم عرب كسى نبود كه كتابى خوانده باشد يا دعوى پيامبرى كرده باشد . پس محمد ( ص ) آنان را براند و به جايى كه بايد بنشانيد و به عرصهء رستگاريشان رسانيد . پس احوالشان ، چونان نيزه هايشان استقامت پذيرفت و جاى پاى محكم كردند و صخره اى كه بر آن ايستاده بودند از لرزش باز ايستاد . به خدا سوگند ، كه من از افراد سپاه او بودم و بودم تا همهء دشمنان روى به واپس كردند و من نه ناتوانى نمودم و نه بيم به دل راه دادم . اكنون در اين راه هم كه مىروم همانند راهى است كه با رسول الله ( ص ) رفته بودم . امروز هم ، باطل را برمىدرم تا چهرهء حق از پهلوى آن آشكار شود . مرا با قريش چه كار به خدا سوگند آن زمانها كه كافر بودند ، با ايشان پيكار كردم ، اكنون نيز كه گمراه شده‌اند ، با ايشان پيكار مىكنم . و همان گونه ، كه در زمان