خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )
5
نهج البلاغة ( فارسي )
سياسى مشورت مىكردند و او در كارهايى كه به صلاح امت اسلامى بود ، از معاضدت و يارى و رهنمود دريغ نمىداشت . اما ، خلافت عثمان را واقعا ، فاجعه آميز مىدانست : « خويشاوندان پدرىاش با او همدست شدند و مال خدا را چنان با شوق و ميل فراوان خوردند كه اشتران گياه بهارى را ، تا سرانجام آنچه تابيده بود باز شد و كردارش ، قتلش را در پى داشت . . . ناگاه ديدم كه انبوه مردم روى به من نهادهاند . انبوه ، چون يالهاى كفتاران گرد مرا از هر طرف گرفتند چنان كه نزديك بود كه استخوانهاى بازو و پهلويم را زير پاى فرو كوبند . رداى من از دو سو بر دريد و چون رمهء گوسفندان مرا در بر گرفتند » ( خ 3 ) . على ( ع ) آن مردمان را مىشناخت و مىدانست كه برخى از سران به زودى بيعت را خواهند شكست . على ( ع ) روزهاى سخت جمل و صفين و نهروان را به عيان مىديد : « بدانيد سوگند به كسى كه دانه را شكافته و جانداران را آفريده اگر انبوه آن جماعت نمىبودند يا گرد آمدن ياران حجت را بر من تمام نمىكرد و خدا از عالمان پيمان نگرفته بود كه در برابر شكمبارگى ستمكاران و گرسنگى ستمكشان خاموشى نگزينند ، افسارش را به گردنش مىافكندم و رهايش مىكردم ، در پايان ، با آن همان مىكردم كه در آغاز كرده بودم و مىديديد كه دنياى شما براى من از عطسهء ماده بزى هم كمارجتر است » ( خ 3 ) . على ( ع ) آمده بود كه جامعهء مسلمانان را اصلاح كند و رنگ و زنگ بدعت را بشويد و داد مظلومان بدهد و ظالمان را بر جاى خود بنشاند . خاندان اموى كه جز رياست و مال و مكنت نمىخواست ، به خلاف او برخاست : « آيا مرا فرمان مىدهيد كه پيروزى را طلب كنم ، به ستم كردن بر كسى كه زمامدار او شدهام به خدا سوگند ، چنين نكنم ، تا شب و روز از پى هم مىآيند و در آسمان ستاره اى در پى ستاره اى ديگر طلوع مىكند . اگر اين مال از آن من بود ، بازهم آن را به تساوى ميانشان تقسيم مىكردم . پس چگونه چنين نكنم در حالى كه مال از آن خداوند است . » ( خ 126 ) . على ( ع ) برنامهء حكومت خود را از همان آغاز براى آنان چه مختصر و پرمعنى بيان نمود : « بيعت شما با من كارى نبود كه به تصادف يا بدون انديشه صورت پذيرفته باشد . كار من با شما يكى نيست . من شما را براى كارهاى خدايى مىخواهم